صفتAdjektiv
weich
| weich | weicher | am weichsten |
معانی
1. نرم؛ لطیف؛ ملایم (آنچه به آسانی زیر فشار تسلیم میشود؛ در برابر hart؛ مثل بالش، پتو، پوست و پارچه)بیشتر▾
• Ein weiches Kissen, Bett, Polster.بالش، تخت و روکش نرم.
2. نرمدل؛ مهربان؛ آسانگیر؛ ملایم (کسی که بیسرسختی است و با احساس تحت تأثیر قرار میگیرد)بیشتر▾
• Er hat ein weiches Herz.او دل نرمی دارد.
3. ملایم؛ دلنشین؛ خوشآهنگ (نه خشن؛ باد و هوا ملایم؛ صدا و صوت خوشطنین)بیشتر▾
• Ein weicher Wind.بادی ملایم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




