در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

weich

weichweicheram weichsten

معانی

• Ein weiches Kissen, Bett, Polster.بالش، تخت و روکش نرم.
• Er hat ein weiches Herz.او دل نرمی دارد.
• Ein weicher Wind.بادی ملایم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی