در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

scharf

[ʃaʁf]
scharfschärferam schärfsten

معانی

• Die Suppe ist sehr scharf.سوپ بسیار تند است.
• Das Messer ist sehr scharf.چاقو بسیار تیز است.
• Er kritisierte sie in scharfem Ton.او با لحن تندی از او انتقاد کرد.
• Das Foto ist nicht scharf.عکس واضح نیست.
• Ein scharfer Wind wehte über das Feld.باد تندی بر مزرعه می‌وزید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی