hart
| hart | härter | am härtesten |
معانی
1. سفت؛ سخت؛ محکم (آنچه زیر فشار تسلیم نمیشود؛ در برابر weich)بیشتر▾
2. سختگیر؛ بیرحم؛ بیمهر (سختگیر و بیترحم؛ مثلاً آدم یا مجازات)بیشتر▾
3. سخت؛ دشوار؛ طاقتفرسا (بسیار دشوار و دشوارتاب؛ مثلاً کار، زندگی یا زمستان)بیشتر▾
4. شدید؛ تند؛ قوی (بسیار نیرومند و پرزور؛ مثلاً سرمای شدید، باد، ضربه یا رقابت)بیشتر▾
معانی
1. بسیار نزدیک؛ درست کنار؛ چسبیده (کاملاً کنار و نزدیک؛ نزدیک به چیزی)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




