در حال بارگذاری...

1صفتAdjektiv

hart

[haʁt]
harthärteram härtesten

معانی

• Ein harter Fels, hartes Holz, Brot.صخره‌ای سخت، چوبی سخت، نانی خشک.
• Das war eine harte Strafe.این مجازات سختی بود.
• Es war ein harter Winter.زمستان سختی بود.
• Ein harter Frost, ein harter Kampf.یخبندانی شدید، رقابتی سخت.
2
قید مکانLokaladverb
[haʁt]

معانی

• Hart am Wege, Ufer, Abgrund.درست کنار راه، ساحل، پرتگاه.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی