در حال بارگذاری...

اسمNomen

Reifen

der/[ˈʀaɪ̯fn̩]
جمع: Reifen
ملکی: Reifens

معانی

• Jetzt hatte er nur noch den hinteren Reifen zu flicken.حالا فقط لاستیک عقب را باید وصله می‌کرد.
• Der Löwe sprang durch einen Reifen.شیر از میان یک حلقه پرید.
• Sie trägt einen goldenen Reifen am Arm.او یک النگوی طلایی به دست دارد.
• Ein Fass mit Reifen beschlagen.بشکه را با طوقه محکم کردن.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی