recht
| recht | rechter | am rechtesten |
معانی
1. راست؛ سمتی از بدن که قلب در آن نیستبیشتر▾
2. (در سمت راست قرارگرفته) راستِ ...بیشتر▾
3. (پارچه) روی پارچه؛ سمت بیرونی و جلوی آنبیشتر▾
4. (سیاست) راست؛ وابسته به جناح راستبیشتر▾
5. (سیاست؛ منفی) راستگرا و فرصتطلب؛ در جناح راست یک حزببیشتر▾
6. (کارهای دستی؛ بافندگی) راست؛ حلقهی رو (ضد چپ)بیشتر▾
7. (ریاضی) قائم؛ زاویهی ۹۰ درجهبیشتر▾
| recht | rechter | am rechtesten |
معانی
1. مناسب؛ شایسته؛ بههنگامبیشتر▾
2. درست؛ غلطنبودن؛ بر راه درستبیشتر▾
3. (در جملهی منفی؛ کمرنگشده) آنچنان که باید؛ کامل؛ درست و حسابیبیشتر▾
4. (محاورهای؛ etwas Rechtes) چیز درستوحسابی؛ چیز مفیدبیشتر▾
5. درست از نظر اخلاقی؛ شایسته؛ خوب (ضد unrecht)بیشتر▾
6. (etwas ist jemandem recht) برای کسی خوشایند بودن؛ مورد پسند بودنبیشتر▾
7. (jemandem etwas recht machen) کاری را به رضایت کسی انجام دادنبیشتر▾
8. (تقویت؛ صفت) بزرگ؛ حسابی؛ تمامعیاربیشتر▾
9. (قیدی) نسبتاً؛ تا حدی؛ بسیاربیشتر▾
10. (recht haben) حق داشتن؛ درست گفتن یا درست عمل کردنبیشتر▾
11. (محاورهای؛ recht und schlecht) بهزحمت؛ بهطور متوسط؛ با هر ترتیبیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




