در حال بارگذاری...

1صفتAdjektiv

recht

[ʀɛçt]
rechtrechteram rechtesten

معانی

• Er hob den rechten Arm.او دست راستش را بلند کرد.
• Er lief auf der rechten Straßenseite.او در سمت راست خیابان راه می‌رفت.
• Das ist die rechte Seite des Stoffes.این روی پارچه است.
• Er gehört zu den rechten Kreisen.او به حلقه‌های راست تعلق دارد.
• Der rechte Flügel der Sozialdemokratie wuchs.جناح راست سوسیال‌دموکراسی بزرگ شد.
• Sie strickt zwei rechte Maschen.او دو حلقه‌ی رو می‌بافد.
• Ein rechter Winkel hat 90 Grad.زاویه‌ی قائمه ۹۰ درجه دارد.
2
صفتAdjektiv
[ʀɛçt]
rechtrechteram rechtesten

معانی

• Er kam im rechten Augenblick.او در لحظه‌ی مناسب رسید.
• Er ist auf der rechten Spur.او در مسیر درستی است.
• Ich habe keine rechte Lust.من آنچنان که باید حوصله ندارم.
• Aus ihm ist doch noch etwas Rechtes geworden.از او بالاخره آدم درست‌وحسابی‌ای شد.
• Das war nicht recht von ihm.این از او کار درستی نبود.
• Das ist mir recht.این برای من خوب است.
• Allen kann man es nicht recht machen.نمی‌شود همه را راضی کرد.
• Es war eine rechte Freude.شادی حسابی بود.
• Gestern war es recht warm.دیروز هوا نسبتاً گرم بود.
• Du hast recht.حق با توست.
• Er hat sich recht und schlecht durchs Leben geschlagen.او به‌زحمت زندگی را گذراند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی