Brücke
معانی
1. پل (سازهای که بخشی از راه است و برای عبور از مانعی مانند رودخانه، دره یا جاده به کار میرود)بیشتر▾
2. (مجازی) پیوند؛ ارتباط؛ گذرگاه (چیزی که میان دو حوزه، فرهنگ یا آدم ارتباط یا اعتماد برقرار میکند؛ نشانهی کوتاهآمدن)بیشتر▾
3. عرشهی فرماندهی؛ پل فرماندهی (در کشتی، محل فرماندهی ناخدا)بیشتر▾
4. قالیچهی باریک؛ گلیم باریک (فرش کوچک نواریشکل که اغلب میان دو فرش بزرگتر میافتد)بیشتر▾
5. (ورزش) پل (حالت ژیمناستیک که بدن با کمر خمیده فقط روی دستها و پاها یا پاها و شانهها تکیه میکند)بیشتر▾
6. پل دندان (ابزار دندانپزشکی که با آن فاصلهی دندانهای افتاده را پر میکنند)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




