در حال بارگذاری...

اسمNomen

Ecke

die/[ˈɛkə]
جمع: Ecken
ملکی: Ecke

معانی

• Das Logo steht klein in der Ecke.آرم کوچک در گوشه است.
• Die Spinne sitzt in der dunklen Ecke.عنکبوت در گوشه‌ی تاریک نشسته است.
• Der Trainer wartet in der Ecke.مربی در گوشه‌ی رینگ منتظر است.
• Der Ringer wartet in seiner Ecke.کشتی‌گیر در گوشه‌ی خودش منتظر است.
• Man drängt ihn in die Ecke.او را در تنگنا می‌گذارند.
• Er fühlt sich in die Ecke gestellt.او احساس می‌کند کنار گذاشته شده است.
• Er hat alles in die Ecke gestellt.او همه‌چیز را کنار گذاشته است.
• Hinter der Ecke sieht man den Hügel.پشت پیچ تپه دیده می‌شود.
• Der Turm bildet die südliche Ecke der Stadtbefestigung.برج گوشه‌ی جنوبی باروی شهر را می‌سازد.
• Er stößt sich an der Ecke des Tisches.او به گوشه‌ی میز می‌خورد.
• Ein Würfel hat acht Ecken.مکعب هشت رأس دارد.
• Er hat eine kleine Ecke abgehackt.او گوشه‌ی کوچکی را برید.
• Der Schiedsrichter pfeift Ecke.داور کرنر می‌دهد.
• Die Mannschaft verwandelt die Ecke.تیم کرنر را گل می‌کند.
• Das Café ist an der Ecke.کافه سر گوشه (چهارراه) است.
• In Japan steht an jeder Ecke ein Automat.در ژاپن سر هر گوشه دستگاهی هست.
• Hinter jeder Ecke lauert etwas Neues.پشت هر گوشه چیز تازه‌ای کمین کرده است.
• Er wohnt um die Ecke.او همین نزدیکی زندگی می‌کند.
• Dann ist er schon um die Ecke.بعد او دیگر ناپدید شده است.
• London kam mit einem Gesetzentwurf um die Ecke.لندن ناگهان با پیش‌نویس قانونی آمد.
• Ich habe seine Nummer über mehrere Ecken bekommen.من شماره‌اش را از چند واسطه گرفتم.
• Sie sind um ein paar Ecken verwandt.آن‌ها دورادور خویشاوندند.
• Er kann auch mal um die Ecke denken.او گاهی می‌تواند خلاقانه فکر کند.
• Ich traue ihm nicht um die Ecke.من به او اعتماد ندارم.
• Man wollte den Chef um die Ecke bringen.می‌خواستند رئیس را بکشند.
• Das ist eine ruhige Ecke.اینجا گوشه‌ی آرامی است.
• Im Raum gibt es eine eigene Ecke für Krimis.در اتاق گوشه‌ی جداگانه‌ای برای رمان‌های پلیسی هست.
• Er will in eine kreativere Ecke.او می‌خواهد به حوزه‌ی خلاق‌تری برود.
• Man schiebt ihn in die falsche Ecke.او را در دسته‌ی اشتباه می‌گذارند.
• Es fehlt an mehreren Ecken.در چند جا کم‌وکسری هست.
• An allen Ecken und Enden fehlt Geld.همه‌جا پول کم است.
• Er hat Ecken.او ویژگی‌های بارزی دارد.
• Sie ist eine Frau mit Ecken und Kanten.او زنی با شخصیت منحصربه‌فرد است.
• Der Weg zur Post ist eine ganz schöne Ecke.راه رسیدن به پست خیلی دور است.
• Das wird noch eine ganze Ecke dauern.این هنوز مدت زیادی طول می‌کشد.
• Das war bestimmt eine ganze Ecke.حتماً مقدار زیادی بود.
• Er ist eine ganze Ecke besser.او به‌مراتب بهتر است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی