Ecke
معانی
1. گوشه؛ بخشی از سطح که با خط یا لبه محدود شده و زاویهدار به هم میرسدبیشتر▾
2. گوشهی اتاق یا جعبه؛ بخشی از فضا که از دیوارها محدود شدهبیشتر▾
3. (بوکس) گوشهی رینگ بوکسبیشتر▾
4. (کشتی) گوشهی تشک کشتیبیشتر▾
5. (مجازی؛ jmdn. in die Ecke drängen) کسی را در تنگنا گذاشتنبیشتر▾
6. (مجازی؛ jmdn. in die Ecke stellen) کسی را تحقیر یا طرد کردنبیشتر▾
7. (مجازی؛ etw. in die Ecke stellen) چیزی را کنار گذاشتن؛ رها کردنبیشتر▾
8. جایی که خطها، لبهها یا سطحها به هم میرسند (مکانی)بیشتر▾
9. گوشهی ساختمانبیشتر▾
10. گوشهی اشیا مانند میز یا کتاببیشتر▾
11. (هندسه) رأس؛ نقطهای که دو ضلع یک چندضلعی یا سه لبهی یک جسم به هم میرسندبیشتر▾
12. (عامیانه) تکهی کوچک (تیز) از چیزیبیشتر▾
13. (فوتبال) کرنر؛ ضربهای از گوشهی زمین پس از خروج توپ از خط دروازهبیشتر▾
14. (هاکی) ضربهی کرنر یا پنالتیکرنربیشتر▾
15. چهارراه یا پیچ؛ جایی که دو خیابان به هم میرسند یا خیابان میپیچدبیشتر▾
16. (مجازی؛ an jeder Ecke) همهجا؛ در هر فرصتبیشتر▾
17. (مجازی؛ hinter jeder Ecke) در جای غیرمنتظرهبیشتر▾
18. (مجازی؛ um die Ecke) بسیار نزدیک؛ در همسایگی (مکانی یا زمانی)بیشتر▾
19. (مجازی؛ um die Ecke sein) از دید رفتن؛ تمام شدنبیشتر▾
20. (مجازی؛ mit etw. um die Ecke kommen) ناگهان با چیزی ظاهر شدنبیشتر▾
21. (مجازی؛ über Ecken) غیرمستقیم؛ از چند واسطهبیشتر▾
22. (مجازی؛ um ein paar Ecken verwandt) دورادور خویشاوندبیشتر▾
23. (مجازی؛ um die Ecke denken) خلاقانه یا غیرمعمول فکر کردنبیشتر▾
24. (مجازی؛ jmdm. nicht um die Ecke trauen) به کسی اعتماد نداشتنبیشتر▾
25. (مجازی، عامیانه؛ jmdn. um die Ecke bringen) کسی را کشتنبیشتر▾
26. (مجازی) ناحیه؛ جایی خارج از مرکز (هممعنی Gegend)بیشتر▾
27. (مجازی) بخش کوچک جداگانه برای کاری یا کسیبیشتر▾
28. (مجازی) حوزهی اجتماعی یا سیاسی (حاشیه)بیشتر▾
29. (مجازی؛ jmdn. in eine Ecke schieben) کسی را زود در دستهای جای دادن و برچسب زدنبیشتر▾
30. (مجازی) نقطهی مهم یا بخشی از یک کلبیشتر▾
31. (an allen Ecken und Enden) همهجا؛ در بسیاری از بخشهابیشتر▾
32. (فقط جمع) ویژگی بارز و متفاوت از معمول؛ کجیهابیشتر▾
33. (mit Ecken und Kanten) ناهمنوا؛ با ویژگیهای بارزبیشتر▾
34. (عامیانه، مجازی) مقدار یا فاصلهای نامعینبیشتر▾
35. (eine ganze Ecke) مسافت یا مدت طولانیبیشتر▾
36. (eine ganze Ecke) مقدار زیادبیشتر▾
37. (eine ganze Ecke) خیلی؛ بهمراتب (قیدی)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




