در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

fit

[fɪt]
fitfitteram fittesten

معانی

• Man denkt, man sei wieder fit, aber man ist es nicht.آدم فکر می‌کند دوباره سرحال است، اما نیست.
• Der Fußballer ist nach längerer Krankheit wieder fit.فوتبالیست پس از بیماری طولانی دوباره در فرم است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی