در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

giftig

giftiggiftigeram giftigsten

معانی

• Eßbar waren sie wohl nicht mehr, wenn auch nicht eigentlich giftig.خوردنی که دیگر نبودند، هرچند سمی هم نبودند.
• Er warf ihr einen giftigen Blick zu.او نگاه نیش‌دار و کینه‌توزانه‌ای به او انداخت.
• Ein giftiges Grün leuchtete von der Wand.سبز تند و گزنده‌ای از دیوار می‌درخشید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی