قید مکانLokaladverb
innen
[ˈɪnən]
معانی
1. درون؛ در درون؛ در سمت داخلی (برعکس außen)بیشتر▾
• Das Haus ist seit Jahrzehnten weder innen noch außen renoviert worden.این خانه دهههاست نه از درون و نه از بیرون نوسازی نشده است.
2. (اتریشی) داخل؛ درون (برابر با drinnen)بیشتر▾
• Er blieb innen.او داخل ماند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




