innerhalb
معانی
1. در داخل؛ درون؛ در (مکانی؛ در درون محدودهای)بیشتر▾
2. در مدت؛ در طول؛ در بازهی (زمانی)بیشتر▾
3. در میان؛ درون (یک گروه یا مجموعه؛ مجازی)بیشتر▾
4. بهعنوان بخشی از؛ در چارچوب (مجازی؛ متعلق به چیزی)بیشتر▾
معانی
1. درون؛ در درون (در محدودهای که از بیرون جدا شده است؛ مکانی؛ در تضاد با außerhalb)بیشتر▾
2. ظرف؛ در مدت (زمانی؛ در یک بازه)بیشتر▾
3. ظرف؛ طی (از لحظهای تا لحظهی دیگر؛ مترادف binnen)بیشتر▾
4. (مجازی) درون؛ در میان (گروه)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




