صفتAdjektiv
komisch
| komisch | komischer | am komischsten |
معانی
1. خندهدار؛ بامزه؛ مضحک (آنچه خنده میآورد)بیشتر▾
• Sie machte ein komisches Gesicht.او قیافهی خندهداری درآورد.
2. (محاورهای) عجیب؛ غریب؛ مشکوک؛ ناشناخته (چیزی که سبب تعجب است و آدم را ناراحت یا مردد میکند)بیشتر▾
• Er ist ein komischer Mensch.او آدم عجیبی است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




