در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

komisch

komischkomischeram komischsten

معانی

• Sie machte ein komisches Gesicht.او قیافه‌ی خنده‌داری درآورد.
• Er ist ein komischer Mensch.او آدم عجیبی است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی