صفتAdjektiv
traurig
| traurig | trauriger | am traurigsten |
معانی
1. غمگین؛ اندوهگین؛ دلتنگ (پر از غم و اندوه)بیشتر▾
• Nein, das Ende ist traurig, und meine Augen werden nass.نه، پایان غمانگیز است و چشمانم خیس میشوند.
2. غمانگیز؛ تأسفبار؛ ناگوار (آنچه اندوه یا افسوس برمیانگیزد)بیشتر▾
• Eine traurige Nachricht erreichte uns gestern.دیروز خبر غمانگیزی به ما رسید.
3. بیشادی؛ سخت و دشوار (دوران یا زندگی)بیشتر▾
• Er hatte eine traurige Jugend.او جوانی غمانگیزی داشت.
4. ناچیز؛ رقتبار؛ فلاکتبار (وضعیت بد و بیارزش)بیشتر▾
• Der Garten war in einem traurigen Zustand.باغ در وضعیت رقتباری بود.
5. شرمآور؛ ناپسند (غالباً در ترکیب «traurige Berühmtheit»: شهرتِ ناخوشایند)بیشتر▾
• Er hat eine traurige Berühmtheit erlangt.او به شهرتی ناخوشایند و نکوهیده دست یافته است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




