صفتAdjektiv
kompliziert
| kompliziert | komplizierter | am kompliziertesten |
معانی
1. پیچیده؛ دشوار؛ درهمتنیده (دارای ساختار یا فرایندی دشوار و غامض)بیشتر▾
• Die Wirklichkeit sah komplizierter aus, aber es ist nie gelungen, sie voll zu rekonstruieren.واقعیت پیچیدهتر بود، اما هرگز نتوانستند آن را کاملاً بازسازی کنند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




