اسمNomen
Operation
die/[opəʀaˈʦi̯oːn]
جمع: Operationen
ملکی: Operation
معانی
1. جراحی؛ عمل (مداخلهی جراح بر بدن)بیشتر▾
• Zugegeben, nach der Operation sah ich nicht besonders gut aus.اعتراف میکنم پس از عمل چندان خوب به نظر نمیرسیدم.
2. عملیات؛ فرایند (در علم؛ یا محاسبهی ریاضی و رایانهای)بیشتر▾
• Der Rechner führt durch ein Programm festgelegte Operationen aus.رایانه عملیاتی را که برنامه تعیین کرده است اجرا میکند.
3. عملیات (نظامی یا طرحریزیشده؛ اقدام سازمانیافته)بیشتر▾
• Die Operationen der Truppe wurden rechtzeitig erkannt.عملیات نیروها بهموقع شناسایی شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




