در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

prima

معانی

• Ein Auto, das selbstständig sein Ziel findet, wäre doch prima.ماشینی که خودش مقصد را پیدا کند واقعاً عالی می‌بود.
• Ein prima Angebot aus erster Hand!پیشنهادی درجه‌یک از دست اول!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی