صفتAdjektiv
schmutzig
| schmutzig | schmutziger | am schmutzigsten |
معانی
1. کثیف؛ آلوده؛ چرک (دارای کثافت)بیشتر▾
• Das Kind hat schmutzige Hände.کودک دستهای کثیفی دارد.
2. (مجازی) ناپسند؛ رکیک؛ ناپاک؛ بیشرمانه (از نظر اخلاقی)بیشتر▾
• Er erzählt schmutzige Witze.او جوکهای رکیک تعریف میکند.
3. (رنگ) کدر؛ کثیف؛ نامتمایز (نه شفاف و نه خالص؛ مثل خاکستری کدر)بیشتر▾
• Heute ist die Welt in ein einziges schmutziges Grau zusammengeronnen.امروز جهان یکسر در یک خاکستریِ کدر آمیخته است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




