در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

schmutzig

schmutzigschmutzigeram schmutzigsten

معانی

• Das Kind hat schmutzige Hände.کودک دست‌های کثیفی دارد.
• Er erzählt schmutzige Witze.او جوک‌های رکیک تعریف می‌کند.
• Heute ist die Welt in ein einziges schmutziges Grau zusammengeronnen.امروز جهان یکسر در یک خاکستریِ کدر آمیخته است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی