در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

sauber

saubersauberer/saubreram saubersten

معانی

• Die Kinder haben alle saubere Hände.بچه‌ها همه دست‌های تمیز دارند.
• Er hat eine saubere Handschrift.او خط خوش و مرتبی دارد.
• Er ist ein sauberer, aufrechter Mensch.او آدم درستکار و راستینی است.
• Das sind mir ja saubere Freunde!عجب دوستانی دارم!
• Er hat uns sauber betrogen.او حسابی ما را فریب داد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی