صفتAdjektiv
schwanger
| schwanger | schwangerer | am schwangersten |
معانی
1. باردار؛ آبستن (زنی که فرزندی در شکم دارد)بیشتر▾
• Ich bin im achten Monat schwanger, aber das Baby bewegt sich nicht mehr.من هشت ماه است باردارم، اما نوزاد دیگر حرکت نمیکند.
2. (شوخی، مجازی) «mit etw. schwanger gehen»: سخت درگیر و پر از چیزی بودن؛ مدتها فکر طرحی را در سر داشتنschwangermit+dat.بیشتر▾
• Er ging mit einer Rede schwanger.او مدتها ذهنش درگیر سخنرانیای بود.
3. (ادبی) آکنده؛ پر؛ سرشار از چیزیبیشتر▾
• Die Luft war schwanger von der kommenden Schneeschmelze.هوا از آبشدن نزدیک برف سرشار بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




