در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

schwanger

schwangerschwangereram schwangersten

معانی

• Ich bin im achten Monat schwanger, aber das Baby bewegt sich nicht mehr.من هشت ماه است باردارم، اما نوزاد دیگر حرکت نمی‌کند.
• Er ging mit einer Rede schwanger.او مدت‌ها ذهنش درگیر سخنرانی‌ای بود.
• Die Luft war schwanger von der kommenden Schneeschmelze.هوا از آب‌شدن نزدیک برف سرشار بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی