صفتAdjektiv
leer
| leer | leerer | am leersten |
معانی
1. خالی (بدون محتوا؛ در برابر voll؛ چیزی که چیزی در بر ندارد)بیشتر▾
• Der Koffer ist leer.چمدان خالی است.
2. خالی؛ متروک؛ بیجمعیت (بدون آدم، بدون زندگی؛ مثلاً خیابان خالی یا خانهی خالی)بیشتر▾
• Als ich zurückkam, war das Zimmer fast leer.وقتی برگشتم اتاق تقریباً خالی بود.
3. پوچ؛ توخالی؛ بیمحتوا (بدون معنا یا بیان؛ مثلاً لبخند پوچ یا وعدهی توخالی)بیشتر▾
• Ein leeres Lächeln, eine leere Miene.لبخندی پوچ، قیافهای بیحالت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




