در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

sympathisch

sympathischsympathischeram sympathischsten

معانی

• Ich konnte mir nicht helfen, aber ich fing an, ihn sympathisch zu finden.نمی‌توانستم کاری بکنم؛ اما شروع کردم او را خوشایند یافتن.
• Er war ein sympathischer Zuhörer.او شنونده‌ی همدلی بود.
• Das sympathische Nervensystem steigert den Puls.دستگاه عصبی سمپاتیک ضربان قلب را افزایش می‌دهد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی