صفتAdjektiv
sympathisch
| sympathisch | sympathischer | am sympathischsten |
معانی
1. خوشایند؛ دوستداشتنی؛ جذاب (شخص یا چیزی که حس خوب و مهر را برمیانگیزد)بیشتر▾
• Ich konnte mir nicht helfen, aber ich fing an, ihn sympathisch zu finden.نمیتوانستم کاری بکنم؛ اما شروع کردم او را خوشایند یافتن.
2. (منسوخ) همدل؛ همدرد؛ هماحساسبیشتر▾
• Er war ein sympathischer Zuhörer.او شنوندهی همدلی بود.
3. (فیزیولوژی) مربوط به دستگاه عصبی خودکار؛ سمپاتیکبیشتر▾
• Das sympathische Nervensystem steigert den Puls.دستگاه عصبی سمپاتیک ضربان قلب را افزایش میدهد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




