صفتAdjektiv
unfreundlich
| unfreundlich | unfreundlicher | am unfreundlichsten |
معانی
1. نامهربان؛ بدخلق؛ بیادب؛ سرد (نسبت به دیگران)بیشتر▾
• Ich begleitete sie bis zur Bibliothek, doch sie war einsilbig, fast unfreundlich.من او را تا کتابخانه همراهی کردم؛ اما او کمحرف و تقریباً نامهربان بود.
2. ناخوشایند؛ دلگیر؛ سرد و غمانگیز (محیط، اتاق، هوا)بیشتر▾
• Von innen ist das Internat fast noch unfreundlicher als von außen.از درون، شبانهروزی تقریباً حتی ناخوشایندتر از بیرون است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




