1حرفاضافهPräposition
außerhalb
[ˈaʊ̯sɐhalp]
معانی
1. بیرون از؛ در خارج از (مکانی، زمانی یا مجازی؛ در تضاد با innerhalb)بیشتر▾
• Erst ab etwa drei Jahren brauchen Kinder auch soziale Kontakte außerhalb der Familie.کودکان از حدود سهسالگی به بعد به روابط اجتماعی بیرون از خانواده هم نیاز دارند.
2
قید مکانLokaladverb
[ˈaʊ̯sɐhalp]
معانی
1. بیرون شهر؛ خارج از محل (نه در شهر یا روستا)بیشتر▾
• Er wohnt außerhalb.او بیرون شهر زندگی میکند.
2. از بیرون؛ از شهر دیگر (auswärts؛ «von außerhalb» / «nach außerhalb»)بیشتر▾
• Sie kommt von außerhalb.او از بیرون شهر میآید.
3. (نادر) بیرون؛ در فضای باز (draußen)بیشتر▾
• Es war außerhalb heiß.بیرون گرم بود.
4. (مجازی) خارج از چارچوب؛ بیرون از (مثلاً بیرون از حزب یا سازمان)بیشتر▾
• Ich habe mich außerhalb gehalten.من خود را بیرون نگه داشتم (به هیچ حزبی تعلق نداشتم).
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




