واژههای آلمانی با حرف A
- Aal — مارماهی
- aalen — (sich aalen) با خوشی و بیخیالی لم دادن، یله دادن (معمولاً زیر نور آفتاب)، تنآسایی کردن
- Aas — (دشنام/محاورهای) ناکس، رذل، حرامزاده، آدم حقهباز؛ گاهی بهشکل نیمهشوخی خطاب به آدم زبل و حیلهگر
- aasen — ولخرجی کردن، هدر دادن، اسراف کردن (با چیزی)
- Aasgeier — لاشخور (پرنده)
- ab — از (مکان)، از نقطهای به بعد (حرکت از یک مبدأ)
- ab sein — کنده شده بودن، جدا شده بودن (چیزی از جایی کنده باشد؛ فیزیکی، محاورهای)
- Abakus — چرتکه، وسیلهی سنتی شمارش با مهره
- abarbeiten — با کار کردن، بدهی/دین را صاف کردن و تسویه کردن
- Abart — گونه، جور، نوع خاص یا مشتقشده از نوع اصلی، واریانت
- abartig — غیرعادی، غیرطبیعی، نامتعارف، نابهنجار
- Abbau — کاهش، تنزل، پایین آوردن (استرس، تعصب، تنش و مانند آن)
- abbauen — برچیدن، پیاده کردن (سازه، غرفه، ماشینآلات)
- abbekommen — سهمی/نصیبی از چیزی گیر آوردن، بهرهمند شدن
- abberufen — فراخواندن، احضار کردن؛ از سمت یا مقام برکنار کردن، عزل کردن
- Abberufung — فراخوانی، احضار (مثلاً یک دیپلمات)
- abbestellen — سفارش، اشتراک یا رزروی را لغو/فسخ کردن، کنسل کردن
- Abbestellung — لغو یا فسخ سفارش، اشتراک یا رزرو
- abbezahlen — بهصورت اقساط پرداختن و بهتدریج تسویه کردن یک بدهی یا خرید
- abbiegen — جلو کاری را گرفتن، طفره رفتن از، در رفتن (از زیر کاری)
- abbilden — تصویر چیزی را نشان دادن، بهتصویر کشیدن، چاپ یا رسم کردن
- Abbildung — تصویر، شکل، عکس؛ چیزی که در متن یا کتاب بهصورت تصویری نشان داده شده است
- abbinden — باز کردن، برداشتن (چیزی بسته یا آویختهشده)
- Abbitte — پوزش رسمی؛ درخواست رسمی برای بخشش (بهخاطر بیاحترامی یا رفتار نادرست)
- abbitten — رسماً از کسی برای اشتباه یا بیاحترامی که مرتکب شده عذرخواهی کردن؛ پوزش خواستن
- abblasen — با دمیدن (فوت کردن) چیزی را دور کردن یا پاک کردن؛ گرد و غبار را زدودن
- abblättern — (دربارهی گیاهان) برگ یا گلبرگ ریختن
- abblenden — نور یک منبع نور را با سایبان/پرده پوشاندن، تاریک کردن، پنهان کردن نور
- Abblendlicht — نور پایین چراغ خودرو (نور ضدخیرگی برای رانندگی شبانه که مانع خیرهشدن رانندهی مقابل میشود)
- abblitzen — (محاورهای) پیش کسی با درخواست یا کوششی جواب رد شنیدن، بینتیجه ماندن، طرد شدن
- abblocken — (ورزش، بهویژه بوکس، والیبال، بسکتبال، هندبال) حمله یا ضربهی حریف را با بلوک دفع کردن
- abbrechen — شکستن و جدا کردن بخشی از چیزی (مثلاً شاخه یا ناخن)
- abbrennen — با آتش عمداً نابود کردن، به آتش کشیدن (مثلاً کلبه یا روستا)
- abbringen — کسی را از چیزی منصرف کردن؛ کسی را از تصمیم، عادت یا مسیری بازداشتن
- Abbruch — برچیدن، جمع کردن (چادر، اردوگاه)
- abbürsten — با برس تمیز کردن، با برس زدودن (گرد و غبار، پرز و مانند آن)
- Abc-Schütze — دانشآموزی که تازه وارد کلاس اول دبستان شده است؛ نوآموز
- ABC-Waffen — سلاحهای اتمی، بیولوژیک (میکروبی) و شیمیایی؛ سلاحهای کشتار جمعی (بهاختصار از سه حرف A، B، C)
- abdanken — از مقام یا سمتی استعفا دادن، کنارهگیری کردن؛ (دربارهٔ پادشاهان) از سلطنت کناره گرفتن
- abdecken — چیزی را که روی چیز دیگری قرار دارد برداشتن؛ چیزی را از روکش/پوششش خالی کردن (مثلاً میز یا تخت را جمع کردن؛ سقف را کندن)
- abdichten — چیزی را کیپ/آببندی/عایق کردن؛ نفوذناپذیر کردن (در برابر آب، هوا، صدا و مانند آن)
- abdrängen — بهکناری راندن، هل دادن (بهجای دیگری)، دور کردن، کنار زدن
- abdrehen — بستن، قطع کردن (با چرخاندن شیر یا دکمه؛ گاز، آب، برق)
- Abdruck — چاپ، انتشار، بهچاپ رساندن (فرایند)
- abdrücken — شلیک کردن، ماشه را کشیدن، تیراندازی کردن
- abebben — فروکش کردن، فرونشستن، بهتدریج کم شدن و از بین رفتن (طوفان، سروصدا، هیجان)
- Abend — شب، غروب (بازهی زمانی از اول غروب تا نیمهشب)، اولشب
- Abendanzug — لباس رسمی مردانه (برای مهمانیها و مراسم شب)
- Abendbrot — شام، خوراک شب (بهویژه در شمال آلمان)
- Abenddämmerung — شامگاه، غروب، سرشب، گرگومیش هوا هنگام غروب
- Abendessen — شام
- Abendgesellschaft — ضیافت شام، شبنشینی، مهمانی شبانه
- Abendgymnasium — دبیرستان شبانه (آموزشگاهی که در آن بزرگسالان برای اخذ دیپلم متوسطه در ساعات شب آماده میشوند)
- Abendkasse — گیشهی فروش بلیت در شب نمایش (تئاتر، کنسرت و مانند آن)
- Abendkleid — لباس شب زنانه (برای مهمانیها و مراسم رسمی)
- Abendland — باخترزمین، مغربزمین، غرب (اروپا و تمدن غربی)
- abendländisch — غربی، مربوط به باخترزمین/مغربزمین
- abendlich — شبانه، شامگاهی، مربوط به شب/هنگام غروب
- Abendmahl — (آیین) عشای ربانی، شام ربانی (آیین کلیسایی)
- Abendrot — شفق، سرخی آسمان هنگام غروب
- Abendröte — شفق، سرخی آسمان هنگام غروب
- abends — شبها، عصرها، هر شب/هر عصر (بهطور عادت یا تکرارشونده)
- Abendzeitung — روزنامهی عصر
- Abenteuer — ماجرا، ماجراجویی، کار ماجراجویانه
- abenteuerlich — پرماجرا، پرحادثه، ماجراجویانه
- abenteuerlustig — ماجراجو، حادثهجو، تشنهی ماجراجویی
- Abenteurer — ماجراجو (کسی که بهدنبال ماجراجویی و کارهای پرخطر میگردد)
- aber — اما، ولی، لیکن، منتها (برای نشاندادن تضاد یا تقابل)
- Aberglaube — خرافات، خرافه
- abergläubisch — خرافاتی، خرافهپرست
- aberkennen — محروم کردن، سلب کردن (حق، عنوان، مقام از کسی)
- abermalig — مجدد، تکراری، دوبارهرخداده
- abermals — دوباره، بازهم، یکبار دیگر
- abertausend — هزاران، بیشمار (تأکید بر تعداد بسیار زیاد)
- abfahren — حرکت کردن، راه افتادن، عازم شدن (وسیلهی نقلیه)
- Abfahrt — حرکت (وسیلهی نقلیه)، عزیمت
- Abfahrtszeit — زمان حرکت، وقت عزیمت
- Abfall — آشغال، زباله، تفاله، تهمانده
- abfallen — ریختن (برگ، میوه، گچ)
- abfällig — تحقیرآمیز، توهینآمیز، منفی و نامساعد (در بیان یا نظر دربارهٔ کسی/چیزی)
- abfangen — گیر انداختن، دستگیر کردن، در راه (کسی یا چیزی را) گرفتن
- abfassen — نوشتن، تنظیم کردن، انشا کردن (نامه، مقاله، دادخواست، وصیتنامه)
- abfertigen — بهنوبت رسیدگی کردن، راه انداختن (به مسافران یا مشتریان)
- Abfertigung — ترخیص، تشریفات گمرکی
- abfeuern — شلیک کردن، خالی کردن، آتش کردن (تفنگ، تیر)
- abfinden — راضی کردن، خسارت کسی را جبران کردن (با پرداخت مبلغی)
- Abfindung — جبران خسارت، تسویهحساب، بازخرید (پرداخت مبلغی برای راضی کردن طرف)
- abflauen — فروکش کردن، بهتدریج کم شدن، رو به کاستی رفتن (باد، تقاضا، بازار، هیجان)
- abfliegen — پرواز کردن و رفتن، به هوا رفتن، رها شدن (پرنده، تیر و مانند آن)
- abfließen — جاری شدن و خارج شدن، تخلیه شدن، به بیرون رفتن (آب، پول، سرمایه)
- Abflug — پرواز، حرکت هواپیما (بهویژه لحظهی برخاستن)
- Abfluss — خروج، تخلیه (آب یا مایع از جایی)
- abfragen — پرسیدن، درس پرسیدن (از دانشآموز)
- Abfuhr — انتقال، حمل، بردن (زباله، چوب و مانند آن)
- abführen — (با پلیس) دستگیر کردن و بردن
- Abführmittel — مسهل، داروی ملین (برای رفع یبوست)
- Abführtablette — قرص ملین
- Abgabe — تحویل، تسلیم، ارائه، واگذاری
- Abgang — ترک کردن، رفتن، حرکت، عزیمت
- abgearbeitet — خسته و کوفته، از رمقافتاده (بر اثر کار زیاد)
- abgeben — تحویل دادن (چیزی را به گیرندهی مناسب رساندن)
- abgebrannt — سوخته، آتشگرفته و از میانرفته
- abgebrüht — بیاحساس، سنگدل، خونسرد و بیتفاوت (نسبت به چیزهایی که معمولاً تکاندهندهاند)
- abgedankt — مستعفی، بازنشسته، از سمت برکنارشده (کهنه/ادبی)
- abgedroschen — پیشپاافتاده، کلیشهای، تکراری، بیمحتوا
- abgefeimt — زیرک و حیلهگر، مکار، محیل (بهشکل کاملاً حرفهای و بیرحمانه)
- abgegriffen — دستمالیشده، ساییده، کهنه (بر اثر استفادهی زیاد)
- abgehackt — بریدهبریده، مقطع (بهویژه دربارهی نحوهی صحبت کردن)
- abgehen — ترک کردن، رفتن، حرکت کردن، عزیمت کردن؛ (نامه و مانند آن) فرستاده شدن
- abgekämpft — داغان، هلاک، خستهومرده، از رمقافتاده
- abgeklärt — پخته، جاافتاده، دنیادیده (در نگرش و رفتار)
- Abgeklärtheit — پختگی، جاافتادگی، دنیادیدگی (در نگرش و رفتار)
- abgelegen — دورافتاده، پرت، متروک (دربارهی مکان)
- abgelegt — دستدوم، کارکرده، مستعمل، کهنه (بهویژه لباس)
- abgeneigt — بیمیل، بیرغبت، بیزار (نسبت به چیزی)
- Abgeordnete — نماینده (مجلس یا پارلمان)
- abgerissen — پاره، مندرس، ژنده (لباس)
- Abgesandte — فرستادهی ویژه/رسمی، پیک، ایلچی
- abgeschieden — دورافتاده، پرت، متروک (دربارهی مکان)
- Abgeschiedenheit — انزوا، خلوت، گوشهنشینی، تنهایی
- abgeschlossen — کامل، به پایان رسیده، تمامشده
- abgesehen — گذشته از، صرفنظر از، قطعنظر از
- abgespannt — خسته، خسته و مانده، از رمقافتاده
- abgestanden — مانده، کهنه (دربارهٔ آب، هوا و مانند آن)
- abgetakelt — فرسوده، شکسته، زوار دررفته، مفلوک (تحقیرآمیز)
- abgetan — تمامشده، خاتمهیافته (دربارهٔ یک موضوع یا مسئله)
- abgetragen — کهنه، نیمدار، دستدوم، مندرس (دربارهٔ کفش، لباس و مانند آن)
- abgewinnen — (از کسی) بردن، به چنگآوردن، بهدستآوردن (در بازی یا رقابت)
- abgewöhnen — عادتی را از سر کسی انداختن، ترک عادت را به کسی تحمیل کردن
- abgießen — آب چیزی را بیرونریختن/کمکردن؛ آب چیزی را کشیدن (دربارهٔ غذا و مانند آن)
- Abgott — بت، معبود، صنم (کسی که با تحسین بیشازحد پرستیده میشود)
- abgrasen — همهٔ علفها را چریدن (دربارهٔ دام)
- abgrenzen — مرزبندی کردن، تعیین حدود کردن؛ مجزا/متمایز کردن
- Abgrenzung — تعیین حدود، مرزبندی، تفکیک
- Abgrund — پرتگاه، قعر، اعماق (بهمعنای لفظی)
- abgründig — مرموز، اسرارآمیز، رازورانه، غیرقابلدرک
- abgucken — (مخفیانه) از روی نوشتهٔ دیگری نوشتن، تقلب کردن
- Abguss — ریختهگری، قالبریزی (فرایند)
- abhaken — علامتزدن، تیکزدن (روی فهرست)؛ بهطور مجازی: موضوعی را تمامشده تلقی کردن
- abhalten — جلو نفوذ چیزی را گرفتن، مانع ورود چیزی شدن
- Abhaltung — مانع، امر بازدارنده (چیزی که کسی را از انجام کاری بازمیدارد)
- abhandeln — چیزی را از کسی، از طریق چانهزدن طولانی، خریدن
- abhanden — گمشده، از دسترفته، دیگر در دسترس/تصرف نبودن
- Abhandlung — رساله، مقالهی علمی (نوشتهای پژوهشی دربارهی موضوعی خاص)
- Abhang — شیب، دامنهی سراشیب یک تپه یا کوه
- abhängen — به کسی/چیزی وابسته یا متکی بودن
- abhängig — وابسته، متکی به کسی یا چیزی؛ غیر مستقل
- Abhängigkeit — وابستگی، حالت متکیبودن به کسی یا چیزی
- abhärten — با عادتدادن، کسی یا چیزی را مقاوم و تابآور کردن
- abhauen — (محاورهای) پنهانی فرار کردن، جیم شدن
- abheben — برداشتن (بلند کردن و جدا کردن)
- abheilen — بهبود یافتن، التیام یافتن (زخم، جوش پوستی، بیماری پوستی)
- abhelfen — رفع کردن، برطرف کردن (مشکل، کمبود، نقص) — سبک رسمی
- abhetzen — خسته و ازپاافتاده کردن (حیوان، با تعقیب یا راندن مداوم)
- Abhilfe — چاره، رفع مشکل (برطرف کردن نقص یا کمبود)
- abhold — بیمیل، ناخواه، بیزار (نسبت به چیزی یا کسی) — واژهای رسمی/ادبی، فقط بهصورت مسندی بهکار میرود
- abholen — (چیز آمادهشده را) برداشتن و با خود بردن
- abhorchen — بررسی چیزی/کسی با گوشدادن (معاینهی پزشکی یا شنود مخفیانه)
- abhören — امتحان کردن، پرسیدن (درس یا تکالیف از دانشآموز)
- Abitur — دیپلم متوسطه (پایان دبیرستان در آلمان؛ بالاترین مدرک تحصیلی دبیرستانی که امکان ورود به دانشگاه را میدهد)
- Abiturient — دانشآموز سال پایانی دبیرستان که در آستانهی گذراندن آزمون نهایی آبیتور است یا بهتازگی آن را با موفقیت گذرانده است؛ معادل تقریبی «دیپلمه» یا «داوطلب کنکور» در نظام آموزشی آلمان.
- abkanzeln — کسی را با لحنی از موضع بالا و سرزنشگر، بهتندی و اغلب در برابر دیگران، توبیخ یا سرکوب کردن (در اصل: مانند موعظهکردن از فراز منبر).
- abkapseln — چیزی (مانند یک بافت یا جسم) با ایجاد لایهی محافظ فشرده، بهطور کامل محصور یا احاطه شدن؛ در پزشکی: کپسولهشدن یک تودهی بافتی.
- abkaufen — چیزی را از کسی خریدن (معمولاً بهعنوان خریدار در برابر فروشندهای که پیشتر مالک آن بوده است).
- Abkehr — رویگردانی، دلکندن آگاهانه و اغلب قطعی از یک راه، روش، عقیده، رابطه یا سیاست.
- abkehren — با جارو زدن، چیزی را از سطحی زدودن یا دور کردن.
- abklappern — (محاورهای) جایی مانند شهر، خیابانها یا فروشگاهها را یکییکی و بهطور سیستماتیک، معمولاً برای جستوجو یا پرسوجو، پیمودن یا سر زدن.
- abklingen — (دربارهٔ صدا) آرامآرام کاهش یافتن و محو شدن؛ خاموششدن تدریجی صدا یا آهنگ.
- abklopfen — با کوبیدن یا تکاندن، چیزی را از روی سطحی زدودن یا پاک کردن (مانند گرد و غبار، ملاط یا برف).
- abknallen — (عامیانه، تحقیرآمیز) بیرحمانه یک موجود زنده (انسان یا حیوان) را با شلیک کشتن؛ بهرگبار بستن.
- abknicken — شکستن یا جداکردن چیزی در اثر خمشدن (مثلاً شاخه یا ساقهی گیاه)
- abknöpfen — بازکردن چیزی که با دکمه بسته شده است (مقابل دکمهزدن)
- abkochen — چیزی را بهطور کامل جوشاندن تا کاملاً پخته شود (مثلاً سیبزمینی)
- abkommandieren — کسی را بهطور رسمی/اداری به مأموریت، وظیفه یا مکان دیگری اعزام یا گمارده کردن
- Abkomme — (ادبی/رسمی، رو به کهنگی) فرزند یا نواده؛ کسی که از نسل شخص دیگری است
- Abkommen — توافقنامه، پیمان یا قرارداد رسمی میان دو یا چند طرف (معمولاً میان کشورها یا نهادها)
- abkömmlich — توانا برای رهاشدن از کاری یا وظیفهای؛ دردسترس یا آزاد بودن (برای انجام کار دیگر)؛ همچنین: مستغنیعنه، غیر ضروری
- abkoppeln — جداکردن یک وسیلهی نقلیه یا واگن از دستگاه کشنده (بازکردن اتصال)
- abkratzen — با خراشیدن (کندن با ناخن، چاقو یا وسیلهای مشابه)، چیزی را از سطحی جدا یا پاک کردن
- abkriegen — به عنوان بخشی از یک کل یا از میان مقداری چیز، سهمی دریافت کردن؛ نصیب کسی شدن (محاورهای)
- abkühlen — خنک شدن؛ سرد یا خنکتر شدن (فعل ناگذر)
- Abkunft — اصل و نسب، خاستگاه، تبار (بیشتر بهصورت مفرد بهکار میرود)
- abkürzen — کوتاهتر کردن؛ کاستن از طول یا مسافت چیزی
- Abkürzung — کوتاهسازی؛ کاهش دادن مدت یا طول چیزی
- abladen — بار حملشده را از وسیلهٔ نقلیه پایین آوردن؛ تخلیه کردن
- Ablage — عمل گذاشتن یا نهادن چیزی؛ سپردن (بیشتر بهصورت مفرد)
- ablagern — رسوب دادن، بر جای گذاشتن (مثلاً توسط رودخانه یا امواج)
- Ablass — (دینی، مسیحیت) بخشایش یا معافیت از مجازات موقت گناه؛ آمرزشنامه
- ablassen — مایعی را خالی کردن، تخلیه کردن (مانند آب یا روغن)
- Ablauf — جاریشدن یا خارجشدن آب یا مایع دیگر؛ فرایند تخلیهشدن.
- ablaufen — شروع به دویدن کردن، به حرکت درآمدن (مثلاً هنگام آغاز مسابقه).
- Ableben — درگذشت، فوت (واژهای رسمی و ادبی برای مرگ).
- ablecken — با لیسیدن چیزی را از جایی پاک کردن یا برداشتن.
- ablegen — چیزی را زمین گذاشتن یا کنار گذاشتن.
- Ableger — قلمه یا شاخهٔ جداشده از یک گیاه که برای تکثیر گیاه جدید استفاده میشود.
- ablehnen — کسی یا چیزی را رد کردن، نپذیرفتن.
- Ablehnung — رد کردن یا نپذیرفتن کسی یا چیزی.
- ableiten — چیزی را (مانند آب، الکتریسیته، گرما یا گاز) از مسیر اصلی منحرف کرده و به سمت دیگری هدایت کردن.
- Ableitung — منحرف کردن و هدایت چیزی (مانند آب سیل، صاعقه یا بخار) به مسیر دیگر، معمولاً برای جلوگیری از خسارت.
- ablenken — چیزی یا کسی را از مسیر یا جهت اصلیاش منحرف کردن (بهطور فیزیکی)
- ablesen — چیزی را تکبهتک از روی چیز دیگری برداشتن و جمع کردن
- ableugnen — چیزی را (بهویژه یک خطا یا گناه) انکار کردن، منکر آن شدن
- abliefern — چیزی را طبق تعهد یا توافق، تحویل دادن یا تسلیم کردن
- Ablieferung — عمل تحویلدادن یا تسلیمکردن چیزی (معمولاً طبق تعهد یا وظیفه)
- ablösen — چیزی را (بهآرامی) از چیز دیگری جدا کردن
- abluchsen — (محاورهای) با مشاهدهی دقیق، چیزی (مانند یک مهارت یا ترفند) را از کسی یاد گرفتن یا کشف کردن
- abmachen — (محاورهای) چیزی را از جایی جدا کردن یا برداشتن
- Abmachung — توافق یا قراری که میان دو یا چند طرف بسته میشود
- abmagern — لاغر شدن؛ بهشدت وزن از دست دادن
- abmalen — چیزی یا کسی را دقیقاً مطابق نمونه/سوژه نقاشی کردن
- Abmarsch — حرکت دستهجمعی (معمولاً نظامی) با راهپیمایی برای ترک یک محل (مقابل Anmarsch)
- abmarschieren — با راهپیمایی از محلی حرکت کردن و آن را ترک کردن (معمولاً نظامی)
- abmelden — غیبت یا عدم حضور/مشارکت خود را طبق مقررات اطلاع دادن
- Abmeldung — اعلام رسمی ترک محل اقامت، عضویت یا فعالیت نزد مرجع ذیربط (مقابل Anmeldung)
- abmessen — اندازهی چیزی را تعیین کردن یا اندازهگیری کردن؛ (مجازی) میزان یا پیامدهای چیزی را برآورد کردن
- Abmessung — عمل اندازهگیری چیزی، تعیین اندازهی آن
- abmühen — با تلاش و زحمت زیاد با چیزی یا کاری دستوپنجه نرم کردن؛ خود را برای انجام کاری دشوار خسته کردن
- abmurksen — (محاورهای، سلانگ) کشتن، به قتل رساندن
- abnähen — عرض پارچه را با دوختن یک چین کوچک کاهش دادن (در خیاطی)
- Abnahme — برداشتن یا پایین آوردن چیزی
- abnehmen — چیزی را از جایی برداشتن یا پایین آوردن
- Abnehmer — کسی که (معمولاً بهطور منظم) کالایی را میخرد یا دریافت میکند؛ مشتری، خریدار
- Abnehmerland — کشوری که واردکننده یا خریدار کالای صادراتی کشور دیگری است
- Abneigung — بیمیلی خفیف، احساس کراهت یا نفرت ملایم نسبت به کسی یا چیزی (معمولاً با gegen+Akkusativ)
- abnorm — غیرعادی، منحرف از حالت طبیعی یا معمول
- abnormal — (اتریشی، سوئیسی، محاورهای) غیرعادی، منحرف از حالت طبیعی؛ مترادف anormal
- abnützen — (بهویژه اتریشی) چیزی را با استفادهی مداوم فرسوده کردن — مترادف کمیابتر abnutzen
- Abnutzung — فرسودگی ناشی از استفادهی مداوم؛ ساییدگی
- Abonnement — حق دریافت منظم یک محصول (مانند نشریه) یا استفاده از یک خدمت (مانند پلتفرم استریم) در ازای پرداخت اشتراک
- Abonnent — دارندهی یک اشتراک؛ مشترک
- abonnieren — چیزی را با پرداخت اشتراک بهطور منظم دریافت کردن؛ مشترک چیزی شدن
- abordnen — کسی را بهصورت رسمی/اداری برای انجام وظیفهای اعزام یا مأمور کردن
- Abordnung — عمل اعزام یا مأمورکردن رسمی کسی برای وظیفهای مشخص
- Abort — (پزشکی) سقط خودبهخودی یا عمدی جنین پیش از قابلزیستبودن
- abpacken — کالایی را در مقدار مشخصی بستهبندی کردن
- abpassen — منتظر زمان یا فرصت مناسب ماندن؛ یا کمینکردن برای کسی تا در لحظهی مشخصی او را ببیند یا غافلگیر کند
- abpfeifen — (ورزش) بازی یا رویدادی را با سوت پایان دادن یا متوقف کردن (مقابل anpfeifen)
- abpflücken — چیزی (مانند میوه یا گل) را از جایی چیدن
- abplagen — با چیزی یا کاری دشوار، خود را خسته و رنجور کردن؛ با مشقت تلاش کردن
- abprallen — پس از برخورد با چیزی، به عقب برگشتن؛ کمانه کردن
- abquälen — با چیزی یا کاری دشوار، خود را عذاب دادن یا با مشقت دستوپنجه نرم کردن
- abqualifizieren — کسی یا چیزی را بهطور تحقیرآمیز بیارزش جلوه دادن یا کماهمیت شمردن
- abrackern — (محاورهای) با کار سخت خود را خسته و فرسوده کردن
- Abrakadabra — فرمول (ادعاشده) جادویی که در حیلهگری یا شعبدهبازی به کار میرود
- abrasieren — (محاورهای) مو یا ریش را با تراشیدن کاملاً حذف کردن
- abraten — کسی را از انجام کاری منصرف کردن؛ توصیه به عدم انجام کاری کردن (مقابل zuraten)
- abräumen — چیزهای اضافی یا غیرلازم را از جایی برداشتن و کنار گذاشتن
- abreagieren — (محاورهای) احساسات یا تنش انباشتهشده (مانند خشم) را از طریق رفتار یا عمل تخلیه کردن
- abrechnen — کسر کردن، تفریق کردن (مبلغی کوچکتر را از مبلغی بزرگتر کم کردن)
- Abrechnung — کسر، تخفیف (از یک مبلغ)
- Abrede — (در عبارت «in Abrede stellen») انکار کردن، تکذیب کردن
- abreiben — چیزی را با مالش پاک کردن، حذف کردن (مثلاً لکه، زنگ)
- Abreise — حرکت بهسوی سفر، عزیمت
- abreisen — عازم سفر شدن، به سفر رفتن، حرکت کردن
- abreißen — چیزی را با زور از جایی جدا کردن، کندن
- abrichten — حیوانی را (برای انجام کاری خاص) تربیت/آموزش دادن (گاه با لحن تحقیرآمیز دربارهی انسان: کورکورانه مطیع بار آوردن)
- abriegeln — چیزی را با میله/قفل بستن، مسدود کردن (در، ورودی)
- Abriss — تخریب، ویرانسازی (ساختمان)
- abrücken — (نظامی) حرکت کردن، عزیمت کردن (واحد یا نیروی نظامی از محلی به محل دیگر)
- abrufen — (اطلاعات یا دادهای را) جویا شدن، استعلام گرفتن، دریافت کردن (مثلاً از یک سامانهی رایانهای)
- abrunden — چیزی را گرد یا صاف کردن (مثلاً لبهی تیز یا یک عدد را)
- abrupt — ناگهانی، غیرمنتظره، بیمقدمه (رخدهنده بهطور ناگهانی و بدون آمادگی)
- abrüsten — تسلیحات (کشور یا نیروهای نظامی) را کاهش دادن، خلع سلاح کردن
- Abrüstung — کاهش تسلیحات یک کشور، خلع سلاح
- abrutschen — لیز خوردن و سر خوردن به پایین (بهطور واقعی)
- absäbeln — (محاورهای) چیزی را ناشیانه و با تکههای درشت بریدن
- absacken — (محاورهای) فرو رفتن، پایین رفتن، افت کردن (مثلاً کشتی، هواپیما، سطح زمین یا عملکرد)
- Absage — پاسخ منفی، رد یک درخواست یا دعوت
- absagen — لغو کردن (یک رویداد یا برنامهی از پیش تعیینشده را برگزار نکردن)
- absahnen — (گویشی) خامه را از روی شیر گرفتن و جدا کردن
- Absatz — پاراگراف؛ بخش جدای متن که با آغاز خط تازه مشخص میشود
- Absatzmarkt — بازار فروش؛ بازاری که در آن کالاها به فروش میرسند
- absaugen — با دستگاه مکنده (جاروبرقی، پمپ) چیزی را کشیدن و برداشتن
- abschaben — با خراشیدن چیزی را جدا کردن یا پاک کردن
- abschaffen — لغو کردن، از میان بردن، بیاعتبار کردن (قانون، رسم یا چیزی که دیگر نگهداشته نمیشود)
- abschalten — خاموش کردن (دستگاه، برق، چراغ)
- abschätzig — تحقیرآمیز، از روی کمارزششمردن، توهینآمیز
- Abschaum — (توهینآمیز) پستترین و بیارزشترین افراد یک جامعه؛ فرومایهترینها
- abscheiden — (علمی/شیمیایی) مادهای را از چیز دیگری جدا کردن یا ترشح کردن
- Abscheu — انزجار یا بیزاری جسمانی (احساس تهوع در برابر چیزی نفرتانگیز)
- abscheuerregend — بهشدت ناخوشایند، نفرتانگیز و انزجارآور
- abscheulich — (از نظر حسی) بسیار ناخوشایند، زشت، چندشآور
- abschicken — چیزی (نامه، بسته، پول و غیره) یا کسی را فرستادن، ارسال کردن
- abschieben — چیزی را از جای قبلیاش کنار زدن یا هل دادن
- abschießen — با اسلحه یا وسیلهای مشابه، گلوله یا پرتابهای را بهسویی شلیک کردن
- abschinden — (عامیانه) کسی (یا حیوانی) را با کار سخت بهشدت خسته و رنجور کردن
- abschirmen — کسی یا چیزی را در برابر تأثیرات یا مزاحمتهای ناخواستهی بیرونی محافظت کردن، دور نگه داشتن
- abschlachten — دامی را ذبح کردن (کشتار حیوان، برای گوشت یا بهدلیل بیماری)
- Abschlag — کاهش ارزش؛ کسر یا تخفیفی که هنگام پرداختهای منظم (مثلاً مستمری) از مبلغ کم میشود
- abschlagen — با یک یا چند ضربه چیزی را جدا کردن یا کندن
- abschlägig — منفی، ردکننده (دربارهی پاسخ یا رأی رسمی به یک درخواست)
- Abschleppdienst — شرکت یا خدماتی که خودروهای خرابشده یا اشتباه پارکشده را با یدککش میبرد
- abschleppen — خودرو یا وسیلهی نقلیهی خراب را با وسیلهی نقلیهی دیگری کشیدن و جابهجا کردن
- abschließen — چیزی را با کلید قفل کردن
- Abschluss — بخش انتهایی یا حاشیهای که یک شیء (بهویژه در معماری) را محدود میکند
- Abschlussbericht — گزارش نهاییای که یک بررسی، پروژه یا کمیسیون را جمعبندی و به پایان میبرد
- Abschlussexamen — امتحان پایانی در دانشگاه که تحصیلات را به پایان میرساند
- Abschlussklasse — کلاس آخر، سال آخر تحصیلی (پیش از فارغالتحصیلی)
- Abschlussprüfung — امتحان نهایی، امتحان پایاندوره
- Abschlusszeugnis — گواهینامهٔ پایان تحصیلات، دیپلم (مدرک فارغالتحصیلی دورهٔ متوسطه یا دیگر دورهها)
- abschmecken — چشیدن و چاشنیزدن، مزهکردن (غذا برای تنظیم طعم)
- abschmieren — گریسکاری کردن، روغنکاری کردن (خودرو و قطعات فنی)
- abschnallen — باز کردن (کمربند، اسکی و مانند آن با سگک)
- abschneiden — بریدن، جدا کردن، قطع کردن، چیدن (چیزی با ابزار برنده)
- Abschnitt — بخش، قسمت، بند (قانون)، پاراگراف، ماده، فصل (کتاب)
- abschnüren — بستن، مسدود کردن (رگ، عضو یا مسیر خون با بند یا پارچه، معمولاً برای جلوگیری از خونریزی)
- abschöpfen — با ملاقه یا وسیلهای مشابه گرفتن، برداشتن (چیزی از روی سطح مایع)
- abschrauben — پیچدرآوردن، بازکردن (چیزی که پیچشده؛ مانند در، درپوش یا تابلو)
- abschreiben — رونویسی کردن، رونوشتبرداری کردن (از یک متن)
- Abschrift — رونوشت مصدق، نسخهٔ دوم (رونوشتی که با اصل سند مطابقت دارد)
- Abschuss — پرتاب (موشک، راکت)
- Abschussbasis — سکوی پرتاب (موشک)، پایگاه پرتاب
- abschüssig — پرشیب، سراشیبی (زمین یا جاده)
- abschütteln — تکاندن، تکان دادن (برای زدودن چیزی؛ مانند گرد و غبار یا برف)
- abschwächen — کاهش دادن، تقلیل دادن، از شدت چیزی کاستن (تأثیر، احساس و مانند آن)
- abschwatzen — با چربزبانی چیزی را تلکه کردن از، با گفتوگو و اصرار متقاعدکردن و گرفتن (محاورهای)
- abschweifen — حاشیه رفتن، از موضوع منحرف شدن (در گفتار یا نوشتار)
- abschwellen — فروکش کردن، کمتر شدن ورم یا تورم (بدن)
- abschwenken — تغییر جهت دادن، چرخیدن (فیزیکی؛ مثلاً نیروهای نظامی یا وسیلهی نقلیه)
- abschwirren — پر کشیدن و رفتن (پرنده یا حشره)
- abschwören — عهد کردن و دست کشیدن از، ترک کردن با قسم (چیزی یا عادتی)
- absehen — با نگاهکردن یاد گرفتن یا خواندن (تردستی یا مهارتی را از کسی یاد گرفتن، از روی دست کسی نوشتن، از روی لب خواندن)
- abseitig — عجیب و غریب، غیرمتعارف (فکر، علاقه یا موضوعی)
- Abseits — کمی دور از، در فاصله از (مکانی؛ نیز بهعنوان قید)
- absenden — فرستادن، ارسال کردن، گسیل داشتن (نامه، بسته، پیام)
- Absender — فرستنده (شخص یا نهادی که چیزی، مثلاً مرسوله یا پیام، میفرستد)
- abservieren — جمع کردن (ظرفها، میز؛ پس از صرف غذا)
- absetzen — برداشتن، کنار گذاشتن، پایین گذاشتن (کلاه، عینک، بار، سینی و مانند آن)
- Absicht — قصد، نیت، تصمیم (برای انجام کاری)
- absichtlich — عمداً، از روی قصد، دانسته (بهعنوان قید)
- absingen — از رو خواندن (نت موسیقی را بدون تمرین قبلی، همانجا از روی نوشته)
- absinken — غرق شدن، به قعر آب فرو رفتن (کشتی و مانند آن)
- absitzen — پیاده شدن، پایین آمدن (از اسب، دوچرخه و مانند آن)
- absolut — مطلق، بدون قید و شرط (نامحدود)
- Absolution — آمرزش گناهان (در آیین کاتولیک)
- Absolutismus — استبداد، حکومت مطلقه (نظام حکومتی تاریخی با قدرت نامحدود حاکم)
- Absolvent — فارغالتحصیل (کسی که یک دورهی آموزشی را قبل یا بعد از امتحان پایانی به اتمام رسانده)
- absolvieren — (تحصیلات، دوره یا امتحانی را) به پایان رساندن، گذراندن
- absondern — جدا کردن، ایزوله کردن (کسی/چیزی را)
- Absonderung — جداسازی، ایزولهسازی (کنارهگیری از کسی/چیزی؛ در پزشکی: قرنطینه)
- absorbieren — جذب کردن (گاز، نور، گرما و مانند آن)
- abspalten — جدا کردن، شکافتن (تکهای کوچک را بهزور از چیز بزرگتر جدا کردن)
- abspannen — باز کردن، جدا کردن (اسب یا وسیلهای را از گاری/وسیلهی کشنده؛ نقطهی مقابل anspannen)
- Abspannung — خستگی و کوفتگی ناشی از فشار یا تلاش بیشازحد جسمی یا ذهنی
- absparen — با صرفهجویی و محرومیت از چیزی (معمولاً خوراک یا خرج روزمره)، مبلغ یا چیز دیگری را برای خود پسانداز کردن
- abspeisen — (محاورهای) به کسی خوراک دادن، او را سیر کردن
- abspenstig — وفادار نبودن، رویگردان و جداشده (تقریباً همیشه فقط در تركيب اصطلاحی «jmdm. jmdn./etw. abspenstig machen» بهکار میرود؛ یعنی کسی را وسوسهکردن تا شخص یا چیزی را از دیگری جدا کند)
- absperren — (بهویژه در آلمانی جنوبی/اتریش) چیزی مانند در یا خودرو را قفل کردن
- Absperrung — انزوا و جداسازی (بهویژه در سیاق صومعهای یا انزواگزینانه)
- abspielen — چیزی (نوار، صفحه) را از ابتدا تا انتها پخش کردن
- absprechen — چیزی را (با کسی) از پیش هماهنگ یا توافق کردن
- abspringen — (در ورزش) با جهیدن شروع به حرکت کردن، از جایی جهیدن
- Absprung — (در ورزش) عمل جهیدن یا شروع حرکت با جهش
- abspülen — چیزی را با آب شستن یا آبکشیدن (برای تمیزکردن)
- abstammen — از کسی یا چیزی سرچشمه گرفتن؛ نسل یا ریشهی خود را از کسی/چیزی داشتن
- Abstammung — خاستگاه، ریشه، تبار؛ نسب خانوادگی یا نژادی
- Abstand — فاصلهی مکانی بین دو نقطه یا چیز
- abstatten — (رسمی) به دیدار کسی رفتن؛ به کسی سر زدن
- abstauben — گرد چیزی را پاک کردن، گردگیری کردن
- abstechen — دامی را با ضربهی چاقو یا خنجر کشتن؛ سلاخی کردن
- Abstecher — سفر کوتاه یا انحراف از مسیر اصلی به مقصدی نزدیک، در حین یک سفر
- abstecken — با نشانه یا میخ، مرز یا خطی را مشخص کردن
- abstehen — از چیزی فاصله داشتن، دور بودن (مکانی)
- absteigen — از یک وسیلهی نقلیه یا مرکبی که بر آن سوار بودهاند (مانند اسب، دوچرخه، درشکه) پایین آمدن و آن را ترک کردن
- abstellen — بار سنگینی را که در دست یا بر دوش داشتهاند، پایین گذاشتن
- abstempeln — چیزی را با مهر نشانهگذاری کردن
- absterben — (سبک رسمی/ادبی) مردن، جاندادن؛ غالباً بهصورت اسم مصدری »das Absterben«
- Abstieg — پایینآمدن (از کوه، بلندی یا مکانی مرتفع)
- abstimmen — با رأیدادن، اراده و نظر خود را ابراز کردن (رأیگیری کردن)
- Abstimmung — رأیگیری؛ روندی برای تصمیمگیری که در آن افراد (معمولاً با برگهی رأی یا بالابردن دست) موافقت یا مخالفت خود را با پیشنهاد یا نامزدی اعلام میکنند
- abstinent — خودداریکننده، پرهیزکار؛ بهویژه در پرهیز از نوشیدنیهای الکلی
- Abstinenz — خودداری و پرهیزکاری، بهویژه در پرهیز از نوشیدنیهای الکلی
- abstoppen — وسیلهی نقلیه یا وسیلهای متحرک را متوقف کردن
- abstoßen — چیزی را با نیرو از نقطه یا مکانی ثابت به عقب راندن
- abstoßend — برانگیزانندهی نفرت، بیزاری یا انزجار
- abstottern — (محاورهای) بدهی یا مبلغی را کمکم و بهصورت قسطی پرداختن
- abstrahieren — (سبک رسمی/ادبی) چیزی را از نظر فکری تعمیم دادن و به مفهوم/مفهوم کلی تبدیل کردن
- abstrahlen — (فیزیک، فنی) امواج (مانند گرما، انرژی یا صدا) را ساطع کردن
- abstrakt — جدا از عینیت و محسوسات، مفهومی و غیرملموس
- abstreiten — چیزی را انکار کردن، آن را نپذیرفتن
- Abstrich — کاهش، کسر یا کوتاهکردن چیزی (مثلاً در بودجه یا سطح توقعات)
- abstrus — درهم و پیچیده، غیرقابل فهم و نامعقول
- abstufen — چیزی را بهصورت پلکانی طراحی کردن یا تقسیمبندی کردن
- abstumpfen — چیزی را کند و بیتیز کردن (پرفکت با »haben«)
- Absturz — سقوط از ارتفاع زیاد
- abstürzen — از ارتفاع زیاد بهطور ناگهانی و بیکنترل سقوط کردن
- abstützen — چیزی را در برابر فروریختن با تکیهگاه محکم کردن
- absuchen — چیزی را با جستوجو، یکییکی چیدن یا برداشتن
- absurd — بیمعنی، خلاف عقل و منطق
- Abszess — (پزشکی) دمل، آبسه؛ تجمع چرک در بافت بدن
- Abt — رئیس صومعهی راهبان مسیحی
- abtakeln — (دریانوردی) طنابکشی و بادبانهای کشتی را برچیدن و آن را از خدمت خارج کردن
- abtauen — آب شدن، ذوب شدن (پرفکت با »sein«)
- Abtei — ساختمان یا محوطهی یک صومعهی بزرگ
- Abteil — فضای کوچکتری که با دیوارهایی از فضای بزرگتر جدا شده است
- Abteilung — تقسیم، جداسازی (بهویژه در هجابندی کلمات)
- abtippen — (محاورهای) متنی را با ماشینتحریر یا صفحهکلید تایپ و بازنویسی کردن
- Äbtissin — رئیسهی صومعهی راهبههای مسیحی
- abtöten — چیزی (مانند باکتری، انگل یا سلول) را نابود کردن، از بین بردن
- abtragen — زمین یا برجستگیای را با فرسایش هموار کردن
- abträglich — (سبک رسمی) زیانآور، مضر
- abtransportieren — کسی یا چیزی را با وسیلهی نقلیه از جایی به جای دیگر بردن
- abtreiben — چیزی یا کسی را از مسیر خود خارج و بهسویی دیگر براند (پرفکت با »haben«)
- Abtreibung — پایاندادن عمدی به بارداری با روشهای دارویی یا جراحی؛ سقط جنین
- abtrennen — بخیه یا کوک چیز دوختهشده را باز کردن و جدا کردن
- abtreten — جایی را ترک کردن، رفتن (پرفکت با »sein«)
- Abtreter — پادری یا شبکهی فلزی جلوی در برای پاککردن گل و لای کفش
- Abtretung — واگذاری یا صرفنظرکردن از حق، مالکیت یا قلمرو به نفع کس یا چیز دیگر
- abtrocknen — چیزی را با حوله یا پارچه خشک کردن
- abtrünnig — (سبک رسمی) بیوفا نسبت به پیوند یا وفاداری پیشین؛ رویگردان
- abtun — (محاورهای، کهنه) لباس یا چیزی را از تن یا خود جدا کردن؛ کنار گذاشتن
- abtupfen — با ضربههای سبک و کوتاه (با دستمال، پارچه یا اسفنج) رطوبت یا لکهای را از روی چیزی گرفتن و پاک یا خشک کردن
- abwägen — چیزی را (مثلاً استدلالها، احتمالات یا نتایج) با دقت و از جهات مختلف مقایسه کردن و سنجیدن تا بهترین تصمیم گرفته شود
- abwählen — با رأیگیری، دورهٔ خدمت یا قدرت کسی را پایان دادن (برکنار کردن)
- abwälzen — (بهمعنای لفظی) باری سنگین را غلتاندن و از جایی کنار زدن
- abwandeln — چیزی را کمی تغییر دادن یا با شکل متفاوتی بازآفرینی کردن، بدون آنکه اصل آن از بین برود
- abwandern — محل سکونت یا اقامت خود را بهطور دائم به منطقه یا کشور دیگری منتقل کردن
- Abwanderung — کوچ یا انتقال دائم افراد، حیوانات یا شرکتها به کشور یا منطقهای دیگر
- abwarten — منتظر ماندن تا زمانی که چیزی اتفاق بیفتد یا کسی برسد
- abwärts — به سمت پایین؛ روبهپایین
- abwaschen — با آب یا مایعی چیزی را تمیز کردن یا کثیفی/لکهای را از بین بردن
- Abwasser — آب آلودهشده در اثر مصارف خانگی یا صنعتی که از طریق لولهکشی ویژه دفع میشود
- abwechseln — (معمولاً بهصورت انعکاسی) بهنوبت جای یکدیگر را گرفتن یا جانشین هم شدن
- abwechselnd — بهصورت متناوب و در نوبتهای پیاپی رخدهنده
- Abwechslung — تغییر یا وقفهای در روند یکنواخت چیزی
- abwechslungsreich — دارای تغییرات و تنوع بسیار؛ ناهمگون و پرتحرک
- abwegig — نادرست و بیپایه؛ دور از منطق یا واقعیت
- Abwehr — دفع یا خنثیکردن حمله، خطر یا چیز ناخواسته
- abwehren — حمله، خطر یا چیز ناخواستهای (مثلاً کمک، تشکر یا کسی) را با نیرو یا حرکت دور کردن، خنثی کردن یا رد کردن
- abweichen — چیزی (مثل تمبر یا چسبزخم) را با خیسکردن نرم و جدا کردن
- Abweichung — انحراف از جهت یا مسیر اصلی
- abweisen — درخواست، شخص یا حملهای را با قاطعیت رد کرده و نپذیرفتن
- abweisend — (دربارهٔ درخواست یا دعوا) ردکننده و نپذیرنده
- abwenden — چهره، نگاه یا بدن را از چیزی یا کسی برگرداندن
- abwerben — کسی را ترغیب کردن که شغل یا رابطهٔ کاری قبلیاش را ترک کند و نزد خود یا سازمان خود بیاید
- abwerfen — چیزی را از خود پرتاب کرده یا رها کردن؛ فرو انداختن
- abwertend — کاهشدهندهٔ ارزش (بهویژه ارزش اقتصادی یا مالی) چیزی
- Abwertung — کاهش ارزش، بهویژه ارزش یک ارز
- abwesend — غایب؛ در جایی که انتظار حضورش میرفت، حاضر نبودن
- Abwesenheit — غیبت؛ عدم حضور فیزیکی کسی
- abwickeln — چیزی را که پیچیده شده باز کردن
- Abwicklung — روند و شیوهٔ انجام یا اجرای کاری، معامله یا تعهد
- abwiegeln — (کمیاب) جمعیت خشمگین یا برانگیخته را آرام و ساکت کردن
- abwiegen — وزن چیزی را با ترازو تعیین کردن
- abwimmeln — (محاورهای) با بهانه یا رفتاری، از شر فرد ناخواسته یا کاری خلاص شدن
- abwinken — با حرکت دست، بیعلاقگی، رد یا امتناع را نشان دادن
- abwischen — چیزی (مثل گردوغبار یا اشک) را با حرکت دست یا پارچه از روی سطحی پاک کردن
- abwürgen — جانداری را با فشار به گلو خفه کردن
- abzählen — تعداد دقیق چیزی را با شمردن تعیین کردن
- Abzahlung — پرداخت بدهی یا بهای کالا بهصورت اقساط
- Abzeichen — نشان یا مدال کوچکی که برای نمایش مقام، عضویت یا افتخار روی لباس نصب میشود
- abzeichnen — چیزی را دقیقاً بر اساس الگویی موجود کشیدن یا طراحی کردن
- Abziehbild — تصویر کاغذی که با خیسکردن یا مالش، بر روی سطحی دیگر منتقل میشود
- abzielen — بهسوی هدف یا مقصود معینی جهتگیریشده یا معطوف بودن
- Abzug — خروج یا عقبنشینی گروهی از افراد (مثلاً سربازان) از مکانی
- abzüglich — پس از کسر چیزی؛ منهای (بهویژه در زبان بازرگانی و مالی)
- abzweigen — از مسیر اصلی جدا شدن و بهسمت کناری منحرف شدن (دربارهٔ راه، رودخانه یا خط)
- Abzweigung — نقطه یا محلی که راه، خط یا مسیری از مسیر اصلی جدا میشود؛ راه فرعی یا کناری
- Ach — ندایی که برای ابراز ناراحتی، تأسف یا تعجب بهکار میرود (معمولاً فقط در عبارت ثابت «mit Ach und Krach» = بهزور و زحمت)
- Achat — نوعی سنگ نیمهقیمتی با نوارها و لایههای رنگی متنوع
- Achse — میله یا قطعهی چرخان استوانهای یک ماشین یا وسیلهی نقلیه که چرخها روی آن سوار میشوند
- Achsel — شانه یا مفصل شانه؛ ناحیهی زیر بازو
- Achselhöhle — فرورفتگی زیر شانه، زیربغل
- Acht — (تاریخی، حقوقی) محکومیتی که فرد را از حمایت قانون و جامعه محروم و طرد میکرد
- achtbar — (رسمی/ادبی) شایستهی احترام، محترم
- achte — عدد ترتیبی؛ هشتم
- Achtel — یکهشتم یک واحد یا مقدار
- ächten — (تاریخی) کسی را رسماً و قانوناً طرد و از حمایت قانون محروم اعلام کردن
- Achterbahn — وسیلهی تفریحی شهربازی با واگنهایی که روی ریلی پرفراز و نشیب حرکت میکنند
- achthundert — عدد ۸۰۰
- achtlos — بیتوجه، بیدقت، بیاعتنا
- Achtlosigkeit — بیتوجهی و بیاعتنایی آدم در رفتار و عمل
- Achtung — احترام و ارجی که برای کسی یا چیزی قائل میشوند
- achtzehn — عدد ۱۸
- achtzig — عدد ۸۰
- ächzen — از درد جسمی یا فشار، صدای نالهمانند از خود درآوردن
- Acker — زمین کشاورزی شخمزده و آماده برای کشت؛ مزرعه
- Ackerbau — کشت زمین و پرورش محصولات کشاورزی؛ زراعت
- Ackerland — زمینی که برای کشت غلات، سبزیجات و مانند آن مناسب و مورداستفاده است
- ackern — زمین را با گاوآهن شخم زدن
- Adamsapfel — برجستگی غضروف حنجره در جلوی گردن (بهویژه در مردان)
- Adamskostüm — (شوخیآمیز، دربارهٔ مردان) برهنگی کامل، بدون لباس (اشاره به آدم برهنه در روایت کتاب مقدس)
- adäquat — متناسب، مناسب و درخور با چیزی
- addieren — دو یا چند عدد را با هم جمع زدن
- ade — (منطقهای، جنوب آلمان و سوئیس؛ در غیراینصورت کهنه) خداحافظ
- Adel — طبقهی اشرافی با امتیازات ویژه (تاریخی/اجتماعی)
- adeln — (تاریخی) به کسی لقب و مقام اشرافی دادن
- Ader — رگ؛ لولهی باریکی در بدن که خون در آن جریان دارد
- Äderchen — شکل کوچکشدهی «Ader»؛ رگ بسیار کوچک و ظریف
- Aderlass — (پزشکی کهن) گرفتن مقدار زیادی خون از بدن بهعنوان درمان
- adieu — (کهن/رسمی) خداحافظ
- Adjektiv — (دستور زبان) صفت؛ کلمهای که ویژگی یا حالت یک اسم را بیان میکند
- Adjutant — (نظامی) افسری که بهعنوان دستیار در کنار فرماندهی یک واحد نظامی خدمت میکند
- Adler — پرندهی شکاری بزرگ و کمیاب با منقار قلابمانند و چنگالهای بسیار خمیده
- Adlernase — بینی خمیده و برجسته، شبیه منقار عقاب
- adlig — متعلق به اشراف؛ دارای اصلونسب اشرافی
- administrativ — مربوط به اداره و امور اداری
- Admiral — بالاترین درجهی افسری در نیروی دریایی
- Adonis — (اغلب شوخیآمیز یا کنایهآمیز) مردی بسیار خوشسیما و زیبا (برگرفته از جوان زیباروی اساطیر یونان)
- adoptieren — کودکی را بهعنوان فرزند خود پذیرفتن (فرزندخواندگی)
- Adoptivsohn — پسری که بهفرزندی پذیرفته شده است
- Adressat — گیرندهی نامه، بسته یا پیام
- Adressbuch — دفترچه یا کتابی که آدرس افراد، شرکتها یا نهادها را بهترتیب الفبا فهرست میکند
- Adresse — نشانی، آدرس (مجموعهی اطلاعاتی مانند کد پستی، شهر، خیابان و شمارهی پلاک که روی نامه نوشته میشود)
- adressieren — نشانی گیرنده را روی نامه یا بسته نوشتن؛ چیزی را به نشانی کسی فرستادن
- adrett — (محاورهای) تمیز، مرتب و شیک؛ خوشپوش و آراسته
- Advent — دورهای از سال که مسیحیان برای آمادهشدن برای عید کریسمس (میلاد عیسی مسیح) سپری میکنند
- Adverb — (دستور زبان) قید؛ کلمهی صرفنشدنیای که شرایط یک فعل، اسم، صفت یا قید دیگر را در جمله مشخص میکند
- Affäre — موضوع ناخوشایند و پیچیدهای که با دردسر و عواقب منفی همراه است
- Affe — پستاندار شبیه انسان که بهصورت گروهی روی درختان مناطق گرمسیری زندگی میکند؛ میمون
- Affekt — تحریک شدید عاطفی، هیجان درونی ناگهانی
- affektiert — ساختگی، تصنعی و غیرطبیعی در رفتار یا گفتار
- Affenhitze — (محاورهای) گرمای بسیار شدید
- Affenliebe — (محاورهای) محبت افراطی و غیرمنطقی، بهویژه از سوی والدین نسبت به فرزندشان
- Affenschande — (محاورهای) چیزی که کاملاً غیرقابلتحمل و رسواکننده بهنظر میرسد
- affig — (محاورهای) احمقانه و خودنمایانه، مضحک از فرط ادا و اطوار
- Affront — توهین آشکار و شدید به کسی یا چیزی، از راه گفتار یا رفتار
- After — مقعد؛ سوراخ انتهای روده که مدفوع از آن خارج میشود
- Agent — شخصی که بهطور مخفیانه از سوی یک دولت یا سازمان نظامی مأموریت دارد و معمولاً به کسب اطلاعات یا شناسایی میپردازد؛ جاسوس
- Agentur — دفتر یا مؤسسهای که بهنمایندگی یا واسطهگری برای دیگران فعالیت تجاری یا خدماتی انجام میدهد؛ آژانس
- Aggregat — (فناوری، برق) مجموعهای از دستگاهها، ماشینآلات یا قطعاتی که با هم کار میکنند
- Aggregatzustand — (فیزیک، شیمی) حالت فیزیکی یک ماده (جامد، مایع یا گاز)
- agieren — (ادبی) فعال و پویا بودن؛ دستبهکار شدن
- agil — (ادبی) چابک و پرتحرک؛ باقدرت حرکت سریع و راحت
- Agitation — (بار منفی) تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار دیگران و برانگیختن احساسات شدید با استفاده از زبانی تحریکآمیز و پرشور
- agitieren — (غالباً بار منفی) با سخنان پرشور و احساسی به تحریک سیاسی یا اجتماعی پرداختن، برای یا علیه چیزی تبلیغ کردن
- Ahle — ابزاری نوکتیز برای سوراخکردن چرم، مقوا و مانند آن؛ درفش
- Ahn — (ادبی) نیا، جد بزرگ؛ فردی از نسلهای پیشین خانواده
- ahnden — (ادبی) تخلف یا جرمی را کیفر دادن، آن را مجازات کردن
- Ahndung — (ادبی) مجازات، تنبیه قانونی یک تخلف یا جرم
- ähneln — به کسی یا چیزی شبیه بودن؛ در ظاهر، شکل یا خصوصیات با او یکسان یا نزدیک بودن
- ahnen — چیزی را از پیش، بدون دانش قطعی، احساس یا حدس زدن
- ähnlich — دارای همانندی یا تناظر نسبی با چیز دیگر؛ تاحدی همخوان
- Ähnlichkeit — همانندی جزئی؛ همخوانی نسبی دو یا چند چیز با یکدیگر
- Ahnung — احساس درونی ناگهانی دربارهی چیزی که هنوز رخ نداده؛ پیشاحساس
- ahnungslos — بیخبر؛ کسی که از چیزی کاملاً بیاطلاع است
- Ahorn — درخت برگریزی با برگهای دستشکل و بریدهبریده و میوهی بالدار دولختی؛ افرا
- Ähre — خوشه؛ بخش گلدهنده و میوهدهندهی غلات و گیاهان علفی
- Aids — (پزشکی) ایدز؛ بیماری ویروسی که باعث اختلال شدید در سیستم ایمنی بدن میشود و درصورت درماننشدن معمولاً کشنده است
- Akademie — انجمن دانشمندان برای حمایت از پژوهش و پیشبرد مطالعات علمی یا هنری
- Akademiker — کسی که تحصیلات دانشگاهی را به پایان رسانده است؛ دانشآموختهی دانشگاه
- akademisch — مربوط به دانشگاه یا آموزش عالی
- Akazie — درختی با برگهای پرمانند و گلهای سفید بسیارمعطر؛ اقاقیا
- akklimatisieren — خود را با آبوهوای تازه یا شرایط جدید سازگار کردن؛ عادتکردن به محیطی تازه
- Akkord — (موسیقی) همنوایی سه یا چند صدای متفاوت که مطابق اصول هارمونی بهصورت همزمان نواخته میشوند
- Akkordarbeit — شکلی از کار که دستمزد بر اساس تعداد قطعات تولیدشده در واحد زمان محاسبه میشود؛ کار قطعهای
- Akkordeon — سازی بادی با دو ردیف کلید یا دکمه و دمدستگاهی در میان که با کشیدن و فشردن آن و فشردن کلیدها صدا تولید میشود؛ آکاردئون
- Akkumulator — ذخیرهساز برق قابلشارژ بر اساس فرآیندهای الکتروشیمیایی، برای بهکاراندازی دستگاهها و خودروها؛ باتری قابلشارژ
- akkurat — دقیق و مرتب؛ با نظم و موشکافی انجامشده
- Akkusativ — در دستور زبان آلمانی، حالت نحوی چهارم (وجه مفعولی بیواسطه)؛ حالتی که بهویژه مفعول فعل متعدی و برخی قیدهای جهت (پاسخ به «بهکجا؟») در آن میآید
- Akne — بیماری پوستی مزمنی که بیشتر در نوجوانان و بزرگسالان جوان دیده میشود و با جوشهای چرکی همراه است؛ آکنه
- Akt — کنش یا اقدامی که با ویژگی یا انگیزهی خاصی انجام میشود؛ عمل، کار
- Akte — سند رسمی؛ نامه یا مدرک اداری
- Aktentasche — کیفی برای حمل مدارک نوشتاری که به محل کار برده میشود؛ کیف اداری
- Akteur — (ادبی) بازیگر (در فیلم)؛ هنرپیشه (در تئاتر)
- Aktie — سندی که نشاندهندهی سهم فرد از سرمایهی بزرگ متعلق به یک شرکت است؛ سهام
- Aktiengesellschaft — اتحادیهای از سهامداران که سرمایهی پایهی شرکت خود را از طریق خرید سهام تأمین میکنند؛ شرکت سهامی
- Aktion — اقدام یا برنامهای (معمولاً گروهی) که برای رسیدن به هدفی مشخص طراحی شده؛ کمپین
- Aktionär — عضو یک شرکت سهامی؛ سهامدار
- Aktiv — پرتلاش، هدفمند و بانشاط؛ کسی/چیزی که در کاری فعالانه شرکت میکند (در تقابل با passiv)
- aktivieren — کسی/چیزی را فعال کردن؛ به تلاش یا فعالیت (بیشتر) واداشتن
- Aktivität — کاری که کسی انجام میدهد یا بهعهده میگیرد؛ فعالیت در حوزهای مشخص
- Aktualität — نزدیکی به زمان حال؛ ارتباط و تناسب با اوضاع کنونی؛ روزآمدی
- aktuell — موجود در زمان حال؛ مهم و مرتبط با اکنون؛ روزآمد، بهروز
- Akupunktur — روش درمانی طب سنتی چین که در آن نقاط حساس معینی از شبکهی مسیرهای انرژی (مریدینها) در بدن انسان با سوزنهای نازک تحریک میشوند تا انرژی مسدودشده در حالت بیماری دوباره جریان یابد؛ طب سوزنی
- Akustik — (فیزیک) دانش صوتشناسی؛ شاخهای از فیزیک که به قوانین صدا میپردازد
- akustisch — مربوط به صدا یا شنیدن؛ صوتی
- akut — در حال حاضر حاکم؛ فوری، ضروری، بیدرنگ
- Akzent — برجستهسازی یک هجا با تلفظی قویتر، کشیدهتر یا با آهنگ بالاتر نسبتبه هجاها یا واژههای مجاور؛ تکیه (در واجشناسی)
- akzeptabel — پذیرفتنی، قابل قبول
- akzeptieren — چیزی را پذیرفتن؛ قبول کردن
- Alabaster — نوعی گچ ریزدانه، سفیدرنگ و معمولاً نیمهشفاف که برای ساخت مجسمه و ظروف بهکار میرود
- Alarm — هشدار در برابر خطر؛ آژیر خطر
- alarmieren — کسی را برای کمک فراخواندن؛ خبردار کردن (بهویژه نیروهای امدادی)
- Alaun — (شیمی) نمک مضاعف سولفاته؛ مادهای که در رنگرزی و صنعت کاغذ برای ثابتکردن رنگ و چسباندن الیاف بهکار میرود؛ زاج سفید
- Albatros — پرندهی بزرگ دریایی ساکن اقیانوسهای جنوبی با توانای بینظیر در پرواز و سرخوردن بادی، پرهای سفید و خاکستری، منقار بزرگ قلابمانند، بالهای بسیار بلند و باریک و دم کوتاه؛ روی زمین دستوپاچلفتی حرکت میکند
- Albdruck — خواب وحشتناک؛ احساس تنگی نفس و دلهره؛ کابوس
- Albdrücken — (قدیمیرونده) احساس دلهرهآور ناشی از یک خواب ترسناک یا تصوری اضطرابآور
- albern — (محاورهای) کودکانه، سطحی، بچگانه؛ مسخره
- Albtraum — خوابی که در طول خواب احساس دلهره و ترس برمیانگیزد؛ کابوس شدید
- Album — انتشار مجموعهای از چند قطعهی موسیقی مرتبط از یک خواننده، گروه یا ارکستر؛ آلبوم موسیقی
- Alge — نام کلی برای موجودات زندهی بدون خویشاوندی نزدیک که فتوسنتز انجام میدهند و غالباً در آب زندگی میکنند؛ جلبک
- Algebra — شاخهای از ریاضیات که به مطالعهی ساختارها، روابط و کمیتها با نمادها میپردازد؛ جبر
- alias — همچنین موسوم به؛ نیز بهنام...
- Alibi — غیبت (حضورنداشتن) در محل وقوع جرم
- Alimente — پرداخت نفقه برای فرزند خارج از پیوند زناشویی؛ نفقه، مقرری ماهانه
- Alkali — (شیمی) ترکیب شیمیایی قلیایی (بازی)؛ لیه
- Alkohol — نوشیدنی حاوی اتیلالکل؛ مشروب الکلی
- alkoholarm — دارای الکل کم
- alkoholfrei — بدون الکل یا حاوی مقدار بسیار کمی الکل
- Alkoholiker — (محاورهای) کسی که به اعتیاد (بیمارگونهی) الکل مبتلاست؛ الکلی
- alkoholisch — حاوی الکل
- All — همه، تمام (افراد یا اشیاء یک مجموعه)؛ سراسر
- alle — (محاورهای، شمال/میان آلمان؛ فقط بهصورت مسندی) تمامشده؛ تهکشیده
- Allee — خیابان حاشیهدار با درختان (بلند)؛ کوچهباغ
- Allegorie — بازنمایی نمادین/تمثیلی یک مفهوم انتزاعی در قالب تصویر، شخصیت یا داستان؛ تمثیل
- allegorisch — بهشکل تمثیلی/نمادین؛ مبتنی بر بازنمایی نمادین یک مفهوم انتزاعی
- allein — تنها، بدون همراهی یا حضور دیگران
- alleinig — منحصربهفرد، انحصاری؛ تنها (به استثنای هرکس دیگر)
- Alleinvertretung — نمایندگیای که منحصراً توسط یک شخص، گروه یا شرکت واحد بر عهده گرفته میشود؛ نمایندگی انحصاری
- allemal — هر بار، همیشه، هر دفعه
- allenfalls — حداکثر؛ در بدترین حالت
- allenthalben — (قدیمی/ادبی) همهجا، در همهی مکانها
- aller — صورت جمع حالت اضافی/ملکی (Genitiv Plural) از ضمیر نامعین «all»؛ بهمعنی «همهی...»
- allerbest — بهترین همه؛ عالیترین (صورت تشدیدشدهی صفت عالی «gut»)
- allerdings — بیانگر محدودیت/استثنا: البته، هرچند، با اینهمه
- Allergie — حساسیت بیشازحد ارگانیسم نسبت به مواد خاص (معمولاً بیضرر) و واکنشهای بیماریزای ناشی از آن در سیستم ایمنی؛ آلرژی
- allergisch — دارای حساسیت بیشازحد نسبت به مواد خاص؛ آلرژیک
- allerhand — (محاورهای) انواع گوناگون؛ خیلی چیز، بسیار
- allerlei — انواع گوناگون؛ گوناگون، از هر نوع
- allerorten — (قدیمی) همهجا، در همهی مکانها
- allerorts — (قدیمی) همهجا، در همهی مکانها
- allerseits — خطاب به همهی حاضران؛ به همگی (بیشتر در فرمولهای ادب اجتماعی و احوالپرسی)
- Allerwerteste — (محاورهای، شوخیآمیز، مؤدبانه) نشیمنگاه، باسن
- alles — همهچیز؛ هر چیزی، بهطور کامل و بدون استثنا (صورت خنثی ضمیر نامعین «all»)
- allgemein — همهگیر، فراگیر؛ رایج در میان همه
- Allgemeinbildung — دانش و مهارت فراگیر و غیرتخصصی که در طی تحصیلات مدرسهای کسب میشود؛ سواد عمومی و همهجانبه، بهویژه در حوزهی فرهنگ
- Allgemeinheit — عموم مردم؛ همگان، جامعه بهطورکلی (فقط مفرد)
- Allianz — (حقوق بینالملل) پیمان اتحاد میان دولتها
- Alliierte — متحد، همپیمان (کشور یا شخصی که در یک اتحاد/پیمان شریک است)؛ بهویژه (جمع، در تاریخ) کشورهای متفقین
- alljährlich — (رسمی/ادبی) سالانه، هرساله (بهعنوان صفت یا قید)
- allmächtig — بسیار توانا؛ قادر مطلق
- allmählich — کمکم، بهتدریج (بهعنوان قید)
- allseitig — همهجانبه، فراگیر؛ از تمامی جهات (وسیع و متنوع)
- allseits — (رسمی) از هر سو؛ نزد همه، از سوی همگان
- Alltag — روند عادی و یکنواخت زندگی روزانه (که غالباً با احساس منفی همراه است)؛ زندگی روزمره
- alltäglich — (نادر) مخصوص روزهای عادی/کاری
- alltags — در روزهای عادی/کاری (نه در تعطیلات یا آخر هفته)
- Allüren — (اغلب تحقیرآمیز) رفتار غیرمتعارف و پرتکلف؛ ادا و اطوار، فیس و افاده
- allwissend — همهچیزدان؛ دانای کل
- allzu — بیشازحد، خیلی زیاد (بهعنوان قید تشدیدکننده پیش صفت/قید دیگر، نشاندهندهی افراط)
- Alm — چراگاه کوهستانی؛ دشت سرسبز بلند کوهستانی (بهویژه در آلپ)
- Almosen — (قدیمی) کمک مالی کوچک کلیسایی یا خیریه؛ صدقه
- Alpdruck — کابوس؛ احساس خفگی و اضطراب شدید هنگام خواب
- Alpdrücken — (قدیمی) احساس خفگی و اضطرابی که با یک کابوس یا تصور ترسناک ایجاد میشود
- Alphabet — مجموعهی حروف یک نظام نوشتاری به ترتیب معین؛ الفبا
- alphabetisch — بهترتیب الفبا (مرتبشده)
- alphabetisieren — چیزی را بهترتیب الفبا مرتبکردن
- alpin — مربوط به کوهستانهای مرتفع (آلپ)؛ کوهستانی
- Alptraum — خوابی که در طول خواب احساس خفگی و ترس شدید ایجاد میکند؛ کابوس شدید
- als — بهعنوان ...، در نقش ... (بیان هویت/سمت چیزی یا کسی)
- alsbald — (قدیمی) فوراً، بیدرنگ
- also — بنابراین، پس، در نتیجه (بیان نتیجهگیری)
- Alt — بیانگر سن؛ نشاندهندهی تعداد سال عمر
- altbacken — (دربارهٔ نانوایی) دیگر تازه نبودن؛ خشک و سفتشده
- Altbau — ساختمان قدیمیتر (بهویژه آپارتمان چندخانواری) که از نظر سبک معماری و مواد بهکاررفته با ساختمانهای مدرن متفاوت است (معمولاً ساختهشده پیش از ۱۹۴۹)
- Alte — پیرمرد یا پیرزن؛ شخص سالخورده (جمع «die Alten» = سالخوردگان)
- Altenheim — خانهای که در آن سالمندان زندگی میکنند و از آنها نگهداری و مراقبت میشود؛ خانهی سالمندان
- Alter — تعداد سالهای زیسته؛ سن
- altern — پیرشدن
- alternativ — بهعنوان گزینهای دیگر؛ جایگزین، اختیاری
- Alternative — یکی از دو (گاه چند) امکان؛ بهویژه گزینهای غیر از حالت موردانتظار یا رایج؛ جایگزین
- alters — (رسمی، قدیمی؛ فقط در عبارات ثابت) از دیرباز، از زمانهای کهن
- Altersheim — خانهای که در آن سالمندان زندگی میکنند و از آنها نگهداری و مراقبت میشود؛ خانهی سالمندان
- Altersrente — مستمری دوران سالمندی؛ حقوق بازنشستگی
- Altertum — (فقط مفرد) دوران باستان؛ عصری که تمدنهای حوزهی مدیترانه و خاور نزدیک را از دوران ماقبل تاریخ تا آغاز قرونوسطی در بر میگیرد
- Altertümer — (فقط جمع) اشیا، آثار و میراث فرهنگی برجایمانده از دوران باستان
- altertümlich — متعلق به دوران کهن؛ کهن، باستانیمانند (از نظر ظاهر یا سبک)
- Älteste — بزرگترین عضو یک جامعه؛ ریشسفید؛ سرپرست/رئیس یک اجتماع کلیسایی؛ کشیشپیر
- altklug — زودرس و گستاخ (دربارهٔ کودکی که رفتار یا گفتاری فراتر از سن خود دارد)
- ältlich — کمی مسن بهنظررسیدن؛ فاقد طراوت جوانی
- Altmaterial — مواد استفادهشده که هنوز قابلاستفاده یا بازیافت هستند؛ مواد کهنه
- altmodisch — دمده، قدیمی؛ ناسازگار با مد روز
- Altpapier — کاغذی که قبلاً استفاده شده و به بازیافت فرستاده میشود
- Altphilologie — دانش زبان یونانی باستان و لاتین همراه با ادبیات دوران باستان یونان-روم؛ فقهاللغهی کلاسیک
- Altstadt — قدیمیترین بخش یک شهر؛ مرکز تاریخی شهر، شهر قدیم
- altväterisch — دمده، بهسبک قدیم؛ کهنه و ازمدافتاده
- altväterlich — موقر و پدرسالارانه؛ محترمانه بهسبک پدران قدیم
- Altwaren — (اتریشی) کالایی که برای فروش یا دورانداختن در نظر گرفته شده و دیگر نو نیست؛ کالای دستهدوم
- Altwarenhändler — شخص یا شرکتی که اشیای کهنه و دستدوم را میخرد و دوباره به مشتریان دیگر میفروشد؛ کهنهفروش
- Altweibersommer — (فقط مفرد) تارهای نازک عنکبوت که بهویژه در پاییز در هوا پرواز میکنند
- Aluminium — فلز سبک سفید نقرهای (عنصر شیمیایی با نشانهی Al)؛ آلومینیوم
- am — صورت کوتاهشدهی «an dem» (حرفاضافه+حرفتعریف)؛ مطابق معنی حرفاضافهی «an»
- Amateur — کسی که فعالیتی را نه بهصورت حرفهای و بدون دستمزد متناسب، بلکه صرفاً از روی علاقه، شور یا سرگرمی انجام میدهد؛ غیرحرفهای
- Amazone — زن جنگاور اسبسوار در اساطیر یونان (آمازون)
- Ambition — بلندپروازی، جاهطلبی
- ambitioniert — (ادبی، اتریشی) جاهطلب، بلندپرواز؛ دارای اهداف بزرگ
- Amboss — قطعهٔ سنگین آهنی که کار آهنگری/چکشکاری روی آن انجام میشود؛ سندان
- ambulant — دورهگرد، سیار، غیر ثابتمکان
- Ameise — حشرهٔ کوچک اجتماعی و بسیار پرکار که در دستههای سازمانیافته زندگی میکند؛ مورچه
- Amen — آمین؛ عبارت تأییدیهٔ پایانی دعا یا موعظه [دین]
- Amme — زنی که به کودک دیگری شیر میدهد؛ دایه، نامادری شیرده
- Ammoniak — گاز آمونیاک؛ گازی با بوی تند ناشی از ترکیب نیتروژن و هیدروژن [شیمی]
- Ammonium — آمونیوم؛ گروهی از نیتروژن و هیدروژن که فقط در ترکیبات دیده میشود [شیمی]
- Amnestie — عفو عمومی؛ بخشش یا لغو مجازات (معمولاً برای گروهی از محکومان)
- amnestieren — کسی را مشمول عفو عمومی کردن؛ بخشیدن (زندانی)
- Amok — طغیان ناگهانی یا ازپیشطرحریزیشدهٔ خشم شدید که به آسیبرساندن، کشتار یا تخریب گسترده میانجامد
- amorph — بیشکل، فاقد فرم مشخص (بهویژه دربارهٔ موادی که ساختار بلورین ندارند)
- Ampel — چراغ راهنمایی ترافیک (با نورهای قرمز، زرد، سبز)
- Ampere — آمپر؛ واحد اندازهگیری شدت جریان الکتریکی [فیزیک]
- Ampfer — ترشک؛ گیاهی علفی از خانوادهٔ اسپرسیان که در چمنزارها میروید و برگهایش حاوی اسید اگزالیک است
- Amphibie — دوزیست؛ جانوری که در مرحلهٔ لاروی در آب با آبشش و سپس در خشکی با شش تنفس میکند
- Amphitheater — آمفیتئاتر؛ تئاتر روباز (باستانی) دایرهای یا نیمدایره با ردیفهای صندلی پلکانی
- Ampulle — آمپول؛ لولهٔ شیشهای کوچک استریل و دربسته برای نگهداری داروی مایع
- Amputation — قطع عضو (جراحی)
- amputieren — عضوی را قطع کردن (جراحی)
- Amsel — توکای سیاه؛ پرندهٔ آوازخوان رایج در اروپا با پر سیاه (نر) یا قهوهایتیره (ماده) و منقار زرد (نر)
- Amt — مقام، سمت (جایگاه خدمتی مشخص و حوزهی اختیار و مسئولیت)
- amtieren — سمتی را برعهده داشتن؛ بهعنوان کسی/چیزی خدمتکردن
- amtlich — رسمی، اداری؛ صادرشده یا مربوط به یک نهاد دولتی
- Amtsdeutsch — زبان اداری/بوروکراتیک؛ شیوهٔ بیان خشک و پیچیدهٔ نهادهای دولتی
- Amtsgericht — دادگاه بخش؛ پایینترین سطح دادگاه برای پروندههای کوچک کیفری و حقوقی
- Amtsschimmel — کاغذبازی اداری؛ رفتار بوروکراتیک کندوسختگیرانه (اصطلاح)
- Amulett — طلسم، تعویذ؛ شیء کوچکی که معمولاً بهصورت آویز پوشیده میشود و باور بر این است که بدشانسی را دفع و خوششانسی میآورد
- amüsant — سرگرمکننده، خندهدار، لذتبخش
- amüsieren — خوشگذراندن، سرگرمشدن؛ (با «über») بابت چیزی/کسی لذتبردن یا خندیدن
- an — دلالت بر مکان/تماس نزدیک با چیزی؛ در، کنار، نزدیک (حالت سکون؛ با Dativ)
- analog — متناظر، مشابه، قابلانتقال ازنظر معنایی (بهطور تشبیهی)
- Analogie — قیاس، تشابه؛ همانندی یا برابری نسبتها میان دو چیز [ادبی-رسمی]
- analogisch — قیاسی، مبتنی بر تشابه/قیاس؛ تداعیگر
- Analphabet — بیسواد؛ کسی که خواندن و نوشتن نمیداند
- Analyse — تحلیل، بررسی موشکافانه؛ بررسی اجزای تشکیلدهندهٔ چیزی
- analysieren — چیزی را تحلیل کردن؛ بررسی موشکافانه/تجزیهای کردن
- analytisch — تحلیلی، تجزیهای (در تقابل با ترکیبی)
- Ananas — گیاه آناناس
- Anarchie — بیقانونی، هرجومرج
- anarchisch — بیقانون، آشفته؛ سرکش و مخالف اقتدار/سلسلهمراتب
- Anarchismus — آنارشیسم؛ ایدئولوژی سیاسی با گرایشهای گوناگون که مبارزه با سلطهٔ انسان بر انسان و بهویژه با سلسلهمراتب، ویژگی اصلی آن است
- Anarchist — آنارشیست؛ پیرو آنارشیسم
- Anästhesie — بیهوشی/بیحسی؛ روش موقت ازبینبردن احساس درد (در کل بدن یا بخشی از آن) [پزشکی]
- Anatom — متخصص کالبدشناسی؛ استاد یا پژوهشگر رشتهٔ آناتومی [پزشکی]
- Anatomie — کالبدشناسی، آناتومی؛ علم ساختار بدن (انسان) و اندامهایش
- anatomisch — کالبدشناختی؛ مربوط به ساختار بدن
- anbahnen — چیزی را آغازکردن/زمینهسازی آن؛ راهاندازی اولیهٔ چیزی
- anbändeln — (محاورهای) با کسی وارد رابطهٔ عاشقانه شدن؛ لاسزدن
- Anbau — کشت؛ عمل زراعت و پرورش محصولات کشاورزی
- anbauen — چیزی را کاشتن؛ زراعتکردن
- anbehalten — (لباس، کفش و مانند آن را) درنیاوردن؛ بهتن نگهداشتن
- anbei — پیوست، ضمیمه (در نامهها و مکاتبات رسمی)
- anbeißen — برای نخستینبار در چیزی گاز زدن
- anbelangen — به کسی/چیزی مربوطبودن (بیشتر در ساختار «was ... anbelangt» بهمعنی «تا آنجا که به ... مربوط میشود»)
- anberaumen — زمانی را برای کاری تعیین/مقرر کردن
- anbeten — پرستیدن؛ کسی/چیزی را در نیایش ستایشکردن
- Anbetracht — با توجه به، با درنظرگرفتن... (فقط در عبارت ثابت «in Anbetracht + مضافالیه»)
- anbiedern — (با حالت انعکاسی) خودشیرینیکردن؛ بهطور ناشیانه و چاپلوسانه صمیمیت نشاندادن (معمولاً برای جلبنظر کسی)
- anbieten — به کسی چیزی را در اختیار گذاشتن؛ پیشنهاددادن
- anbinden — چیزی/کسی را به چیزی بستن/محکمکردن
- Anblick — منظره، دیدار؛ آنچه دیده میشود
- anblicken — (ادبی/رسمی) به کسی/چیزی نگاهکردن
- anbrechen — چیزی را کمی شکستن/ترکانداختن
- anbrennen — چیزی را روشنکردن (مثلاً سیگار، شمع)
- anbringen — چیزی را در جایی نصب/محکمکردن
- Anbruch — (ادبی) آغاز؛ فرارسیدن (روز، دوره، عصر جدید)
- anbrüllen — (دربارهٔ حیوانات) با غرش بهسوی کسی صدا درآوردن
- Andacht — غرقگی، تمرکز درونی عمیق (نسبت به چیزی)
- andächtig — غرقشده (در چیزی)، متأثر، با توجه عمیق درونی
- Andauern — تداوم، ادامهداشتن؛ بهپایاننرسیدن
- andauernd — (محاورهای) پیوسته، دائم، همواره
- Andenken — یادبود، یادآوری؛ بهیادداشتن کسی (فقط مفرد)
- ander — غیر همان، متفاوت
- anderenfalls — در غیر اینصورت؛ وگرنه
- andererseits — از سوی دیگر؛ در مقابل (معمولاً در جفت einerseits...andererseits)
- andermal — در زمانی دیگر (معمولاً در عبارت «ein andermal»)
- ändern — چیزی را تغییردادن؛ جنبهها یا ویژگیهای آن را متفاوت از قبل کردن
- anders — بهگونهای متفاوت؛ جور دیگر
- andersartig — ازنوع دیگر، ازگونهای متفاوت
- andersfarbig — بهرنگی دیگر، همرنگنبودن
- anderswo — در جایی دیگر
- anderswoher — (محاورهای) از جایی دیگر
- anderswohin — (محاورهای) به جایی دیگر
- anderthalb — یکونیم (۱٫۵)
- Änderung — تغییر، دگرگونی
- anderweitig — دیگر، اضافی؛ غیر آنچه پیشتر ذکر شد
- andeuten — اشارهکردن به چیزی؛ با نشانهای ظریف چیزی را فهماندن
- Andeutung — اشاره، کنایه؛ نشانهٔ ظریف
- Andrang — ازدحام، هجوم جمعیت به مکانی
- andrehen — (محاورهای) روشن/بازکردن چیزی (مقابل abdrehen)
- andrerseits — از سوی دیگر (صورت کوتاهتر andererseits)
- androhen — به کسی چیز ناخوشایندی را با تهدید اعلامکردن؛ تهدیدکردن به
- Androhung — تهدید؛ اعلام تهدیدآمیز چیزی ناخوشایند
- anecken — (محاورهای) بهطور سهوی به گوشهای برخوردکردن
- aneignen — چیزی را برای خود کسب/فراگرفتن (مثل عادت، دانش، زبان)
- aneinander — به هم، در کنار هم (یکی به دیگری، یکی نزدیک/متصل به دیگری)
- Anekdote — روایت کوتاه (و نهلزوماً مستند) که یک شخصیت تاریخی یا شناختهشده را از طریق یک رخداد خاص توصیف میکند
- anekeln — کسی را از خود بیزار/منزجر کردن، حس چندش برانگیختن در کسی
- anerkannt — مورد قبول و احترام عمومی، معتبر شناختهشده
- anerkennen — چیزی را (بهطور قانونی) تأیید کردن، صحت آن را تصدیق کردن
- Anerkennung — تأیید و تصدیق قانونی چیزی
- anfahren — (با فعل کمکی sein) حرکت کردن، راه افتادن (وسیلهی نقلیه)
- Anfahrt — نزدیک شدن و رسیدن به جایی با وسیلهی نقلیه
- Anfall — (کهنه) حمله، یورش
- anfallen — (با haben) ناگهانی و غیرمنتظره به کسی حمله کردن
- anfällig — (جسمی/روانی) در برابر بیماری یا فشار مقاومت کم داشتن، مستعد ابتلا بودن
- Anfälligkeit — خصلت آسیبپذیر بودن از نظر جسمی، در برابر بیماری
- Anfang — شروع، ابتدا، آغاز یک روند در زمان
- anfangen — با چیزی شروع کردن، کاری را آغاز کردن
- Anfänger — کسی که تازه شروع به یادگیری یا انجام کاری کرده و هنوز تجربهی کمی دارد، مبتدی
- anfänglich — موجود در آغاز کار، اولیه، نخستین
- anfangs — در آغاز، ابتدا
- Anfangsbuchstabe — اولین حرف یک کلمه
- anfassen — کسی یا چیزی را با دست لمس کردن، گرفتن
- anfechten — (حقوقی) به صحت یا اعتبار چیزی اعتراض کردن، آن را زیر سؤال بردن
- Anfechtung — (حقوقی) اعتراض به صحت یا اعتبار چیزی
- anfeinden — با خصومت به کسی یا چیزی حمله کردن، با او دشمنی کردن
- Anfeindung — حمله یا خصومتی که علیه کسی ابراز میشود
- anfertigen — چیزی را ساختن، تهیه کردن (معمولاً با کاری دقیق و حرفهای)
- Anfertigung — ساختن، تهیهکردن چیزی
- anfeuchten — چیزی را کمی مرطوب یا نمناک کردن
- anfeuern — آتش چیزی (اجاق، کوره) را روشن کردن یا تندتر کردن
- anflehen — با التماس و زاری از کسی چیزی خواستن
- anfliegen — (با sein) پروازکنان نزدیک شدن، از راه رسیدن
- Anflug — نزدیکشدن هوایی به مقصد، فرودآمدن با هواپیما
- anfordern — کسی یا چیزی را (بهطور رسمی/فوری) درخواست کردن، خواستن آمدن یا فرستادهشدن آن
- Anforderung — درخواست رسمی چیزی
- Anfrage — پرسشی که از یک مرجع یا نهاد صورت میگیرد
- anfragen — به کسی مراجعه کردن و پرسشی مطرح کردن، استعلام کردن
- anfreunden — با کسی دوست شدن، یا (مجازی) با فکر/چیزی کنار آمدن و پذیرفتنش
- anfügen — چیزی را (به چیز دیگری) اضافه کردن، ضمیمه کردن
- anfühlen — چیزی را از سر کنجکاوی یا بررسی لمس کردن
- anführen — رهبری گروهی را برعهده داشتن، در جلوی آن حرکت کردن
- Anführer — رهبر یا سرگروه یک دسته، گروه یا سپاه (گاه با بار منفی: سردستهی یک باند)
- Anführungszeichen — علامت نگارشی (معمولاً جفتی) که آغاز و پایان نقلقول یا گفتار مستقیم را نشان میدهد؛ گاهی نیز برای نشاندادن فاصلهگرفتن از یک عبارت به کار میرود
- Angabe — اطلاعات یا اظهاراتی که به یک مرجع/ادار ه ارائه میشود؛ یا دستورالعملی که باید طبق آن عمل کرد
- angeben — چیزی را اعلام کردن، ذکر کردن (مثلاً نام، آدرس، دلیل)
- Angeber — خبرچین، کسی که دیگران را لو میدهد
- angeblich — طبق آنچه ادعا یا اظهار میشود (بدون تأیید صحت آن)
- angeboren — از بدو تولد موجود بودن، ذاتی و مادرزادی
- Angebot — پیشنهاد
- angebracht — مناسب، بهجا، متناسب با موقعیت
- angebunden — (فقط در ترکیب «kurz angebunden») بداخلاق و کمحرف، با لحنی خشک و کوتاه پاسخدهنده
- angegriffen — خسته، از رمقافتاده، بیحال (از نظر جسمی)
- angehaucht — کمی رنگگرفته/متمایل به یک رنگ خاص؛ یا (مجازی) دارای گرایش خفیفی به یک جهتگیری یا سبک خاص
- angeheiratet — خویشاوند از طریق ازدواج (نه از طریق نسبت خونی)
- angeheitert — کمی مست، نشئهی خفیف از نوشیدن الکل
- angehen — (با haben) به کسی/چیزی حمله کردن؛ یا (مجازی) با کاری یا مسئلهای روبهرو شدن و آن را آغاز کردن
- angehend — آینده، در حال آموزش برای رسیدن به یک جایگاه یا حرفه
- angehören — عضو یک گروه، سازمان یا حزب بودن
- Angehörige — کسی که از طریق خویشاوندی به یک خانواده تعلق دارد
- Angeklagte — (حقوقی) کسی که در دادگاه متهم به ارتکاب جرمی شده است
- Angel — وسیلهی ماهیگیری، متشکل از یک چوب که در انتهای آن نخی با قلاب بسته شده است
- Angelegenheit — موضوع، مسئله، کار (شخصی یا رسمی)
- angeln — با قلاب و وسیلهی ماهیگیری، ماهی گرفتن
- Angelpunkt — نکتهی اصلی و مرکزی یک موضوع یا مسئله
- angemessen — متناسب با شرایط، مناسب، درخور (گاه با حالت حرفاضافهای «einer Sache angemessen» بهمعنی «متناسب با چیزی»)
- angenehm — خوشایند، لذتبخش
- angepasst — هماهنگشده و متناسب با شرایط یا نیازهای موجود (دربارهی چیزها)
- Angepasste — (غالباً تحقیرآمیز) کسی که رفتار و طرز فکرش را بدون نگاه انتقادی و بهطمع منفعت با گروه اجتماعی یا نظم حاکم هماهنگ کرده است، آدم همرنگ جماعت
- angeregt — پرشور، زنده و پرانرژی (معمولاً دربارهی گفتگو یا فضای جمع)
- angeschlagen — دارای لبپریدگی یا آسیب کوچک ناشی از ضربه (دربارهی ظروف و مانند آن)
- angesehen — دارای احترام و منزلت اجتماعی، محترم و معتبر
- Angesicht — (ادبی/رسمی) صورت، چهره
- angesichts — (رسمی) در برابر، در مواجهه با، هنگام دیدن چیزی
- angespannt — متمرکز و با تلاش ذهنی زیاد؛ یا (دربارهی فضا/اوضاع) پرتنش، تحتفشار
- angestellt — استخدامشده؛ کسی که در یک مؤسسه یا شرکت بهصورت رسمی شاغل است
- Angestellte — کارمند یک شرکت یا اداره که عمدتاً کارهای اداری یا فنی سطحبالا انجام میدهد (برخلاف کارگر)
- angetrunken — کمی مست، تا حدی تحتتأثیر الکل
- angewandt — کاربردی (در برابر نظری)، به کار گرفتهشده در عمل
- angewöhnen — (انعکاسی) عادتی را در خود ایجاد کردن، به چیزی عادت دادن به خود
- Angewohnheit — عادت (معمولاً با بار کمی منفی، عادتی که فرد به آن خو گرفته)
- angezeigt — (رسمی) بهجا، مناسب، توصیهشده
- Angina — (پزشکی) التهاب لوزهها
- angleichen — چیزی را با چیز دیگری هماهنگ و متناسب کردن، به آن نزدیک کردن
- Angleichung — هماهنگسازی، تطبیق چیزی با چیز دیگر
- Angler — کسی که با قلاب ماهیگیری میکند
- angreifen — به کسی یا چیزی حمله کردن، با خشونت به سمت او پیش رفتن
- Angreifer — کسی که حمله میکند، مهاجم
- angrenzen — درست کنار چیزی قرار داشتن، همسایه/مجاور آن بودن
- Angriff — یورش نظامی یا حملهی خصمانه
- Angst — ترس، احساس نگرانی و دلهره در برابر خطر یا تهدید
- Angsthase — (عامیانه، شوخیآمیز) آدم خیلی ترسو
- ängstigen — کسی را دچار ترس کردن، ترساندن
- ängstlich — زودترسو، مضطرب و نگران
- Ängstlichkeit — خصلت ترسو و مضطرب بودن
- Angsttraum — خواب ترسناک، کابوس
- angucken — (عامیانه) به کسی/چیزی نگاه کردن
- angurten — کسی را با کمربند ایمنی (در ماشین یا هواپیما) بستن؛ معمولاً بهصورت انعکاسی: کمربند خود را بستن
- anhaben — (عامیانه) لباسی را پوشیده بودن، بر تن داشتن
- anhaften — به چیزی چسبیده باقی ماندن
- anhalten — چیزی یا کسی را متوقف کردن، از حرکت بازداشتن
- anhaltend — پیوسته، مداوم؛ ادامهدار (بدون وقفه)
- Anhalter — اتواستاپزن؛ کسی که کنار جاده وسیلهی نقلیه را متوقف میکند تا مجانی سوار شود
- Anhaltspunkt — سرنخ، نشانه؛ مبنا یا مستندی که یک نظر یا ادعا بر پایهی آن استوار میشود
- anhand — بر اساس، با استفاده از (به کمک چیزی چیزی را نشان دادن یا توضیح دادن)
- Anhang — پیوست، ضمیمه (چیزی که به متن اصلی افزوده شده است)، معمولاً در پایان کتاب یا سند
- anhängen — (چیز ناخوشایند) بر کسی سنگینی کردن، رهای کسی نشدن (بیماری، گذشته و مانند آن)
- Anhänger — تریلر، واگنک یدکی (که به خودرو یا قطار وصل میشود)
- Anhängerschaft — مجموعهی هواداران، جمع طرفداران یک حزب یا فرد
- anhänglich — وفادار و دلبسته، (حیوان/شخص) که تمایل به نزدیکی و همراهی دارد
- Anhänglichkeit — دلبستگی، وفاداری (احساس پیوستگی و وابستگی عاطفی به کسی)
- anhauchen — با دم/نفس به چیزی دمیدن، نفس گرم بر چیزی زدن
- anhäufen — چیزی را انباشتن، جمعآوری و ذخیره کردن (مثل ثروت، دانش)
- Anhäufung — عمل انباشتن یا انباشتهشدن؛ تجمع
- anheben — چیزی را کمی بالا بردن، اندکی بلند کردن؛ (مجازی) افزایش دادن (نرخ، مبلغ)
- anheimeln — برای کسی حس آشنا و دلنشین (مانند خانه) داشتن، به دل کسی نشستن
- anheischig — (ادبی، فقط در عبارت ثابت «sich anheischig machen») داوطلب شدن، متعهد شدن به انجام کاری
- anheizen — شروع به گرم کردن کردن، آتش روشن کردن (اجاق، بخاری)
- anherrschen — (ادبی) با کسی با لحن تند و آمرانه صحبت کردن، بر سر کسی داد زدن
- anheuern — کسی را برای خدمت در کشتی استخدام کردن (دریانوردی)
- Anhieb — بلافاصله، در اولین تلاش (معمولاً در عبارت ثابت «auf Anhieb»)
- anhimmeln — (عامیانه) با ستایش و شیفتگی به کسی نگاه کردن یا او را پرستیدن
- Anhöhe — تپه، بلندی (زمین مرتفع)
- anhören — با دقت به چیزی گوش دادن (سخنرانی، کنسرت و مانند آن)
- animieren — کسی را به انجام کاری ترغیب یا تشویق کردن
- Anis — بادیان (گیاه یکسالهی علفی با گلهای سفید ریز، Pimpinella anisum)
- ankämpfen — علیه چیزی یا کسی مبارزه کردن، با سختیها دستوپنجه نرم کردن
- Ankauf — خرید (اشیای باارزش یا مقادیر زیاد)
- ankaufen — چیز باارزش یا مقدار زیادی از چیزی را خریدن
- Anker — لنگر (وسیلهی فلزی سنگین که برای نگهداشتن کشتی در آب انداخته میشود)
- Anklage — کیفرخواست، طرح اتهام (درخواست رسیدگی کیفری)
- anklagen — علیه کسی رسماً اقامهی دعوی کیفری کردن (به اتهام جرمی مشخص)
- Ankläger — مدعیالعموم، متهمکننده (کسی که رسماً کسی را متهم میکند)
- Anklageschrift — کیفرخواست مکتوب (متن رسمی اتهامات)
- anklammern — (انعکاسی) با اضطراب یا استیصال محکم به چیزی چسبیدن
- Anklang — شباهت جزئی یا یادآوری چیز دیگر (در اثر هنری، موسیقی و مانند آن)
- ankleben — چیزی را با چسب به جایی وصل کردن، چسباندن
- ankleiden — (ادبی/رسمی) کسی را پوشاندن، لباس بر تن کسی کردن
- anklicken — (jmd. klickt etw. an) با برنامه یا صفحهی وب تعامل کردن؛ با اشارهگر موشواره روی نماد، گزینهی منو یا پیوند رفتن و با کلیک آن را فعال کردن
- anklingeln — (عامیانه) با کسی تلفنی تماس گرفتن، زنگ زدن
- anklingen — (دربارهٔ صدا، آهنگ) به گوش رسیدن، طنینانداز شدن
- anklopfen — در زدن (برای اجازهی ورود)
- anknipsen — (عامیانه) روشن کردن (چراغ، دستگاه) با فشردن کلید
- anknöpfen — چیزی را با دکمه به چیز دیگری وصل کردن
- anknüpfen — چیزی (نخ، ریسمان) را به چیز دیگری گره زدن یا بستن
- Anknüpfungspunkt — نقطهی آغاز ارتباط یا گفتوگو، وجه اشتراک
- ankommen — رسیدن، وارد شدن به مقصد
- ankönnen — (عامیانه) در برابر کسی یا چیزی بیقدرت بودن، نتوانستن مقاومت کرد
- ankoppeln — چیزی (واگن، تریلر) را به چیز دیگری وصل یا متصل کردن
- ankotzen — (عامیانه، رکیک) بسیار کسی را منزجر یا بیزار کردن
- ankreiden — (عامیانه، قدیمی) بدهی را یادداشت کردن (روی تخته)
- ankreuzen — چیزی را با علامت ضربدر مشخص کردن (در فرم، پرسشنامه)
- ankündigen — رویدادی را از پیش اعلام کردن، خبر دادن
- Ankündigung — اعلامیه، اطلاعیه (خبردادن از پیش دربارهٔ رویداد یا دیدار)
- Ankunft — رسیدن، ورود (به مقصد)
- ankurbeln — موتوری را با دستگیرهی چرخشی روشن کردن
- anlächeln — با لبخند به کسی نگاه کردن
- anlachen — با خنده به کسی نگاه کردن، بهسوی کسی خندیدن
- Anlage — طراحی و احداث برنامهریزیشدهی چیزی
- anlangen — (ادبی) رسیدن، به مقصد یا هدف رسیدن
- Anlass — دلیل، انگیزه، سبب
- anlassen — موتوری را روشن کردن، بهکار انداختن
- Anlasser — استارت (دستگاهی که موتور را روشن میکند)
- anlässlich — بهمناسبت، بهبهانهی (زمان برگزاری چیزی)
- anlasten — چیزی (خطا، مسئولیت) را بهعنوان تقصیر بهحساب کسی گذاشتن
- Anlauf — دویدن مقدماتی (پیش از پرش یا پرتاب، برای گرفتن شتاب)
- anlaufen — دویدن بهسوی جایی، با دویدن نزدیک شدن
- anlegen — چیزی را به چیز دیگری تکیه دادن یا نزدیک کردن (نردبان، تفنگ و مانند آن)
- anlehnen — (انعکاسی) خود را به چیزی تکیه دادن
- Anlehnung — وابستگی یا اتکای متقابل (که یک طرف پشتیبانی یا حمایت میدهد)
- anleiern — (عامیانه) چیزی را بهراه انداختن، ترتیب اجرای کاری را دادن
- Anleihe — اوراق قرضه (وام بلندمدت و باسود ثابت در بازار سرمایه)
- anleinen — حیوانی (سگ) را به قلاده/طناب بستن
- anleiten — کسی را راهنمایی و آموزش دادن (در انجام کاری)
- Anleitung — راهنما، دستورالعمل (آموزش یا هدایت نحوهی انجام کاری)
- anlernen — کسی را با آموزش ضمن کار، برای شغلی آماده کردن (بدون آموزش رسمی)
- Anliegen — (دربارهٔ لباس) کاملاً به تن چسبیدن، تنگ بودن
- anliegend — مجاور، همجوار (اتاق، ساختمان)
- Anlieger — ساکن یا مالک ملک مجاور یک خیابان یا منطقه
- anlocken — کسی/چیزی را بهسوی خود جذب و وسوسه کردن
- anmachen — (عامیانه) چیزی را وصل یا نصب کردن
- anmalen — چیزی را روی سطحی (عمودی) نقاشی کردن
- Anmarsch — پیشروی، حرکت بهسوی جایی (معمولاً نظامی)
- anmaßen — برای خود ادعای حق، مقام یا صلاحیتی کردن که واقعاً ندارد
- anmaßend — خودخواه و مغرور، ادعاگر (کسی که فراتر از حق خود ادعا یا رفتار میکند)
- Anmeldeformular — فرم ثبتنام (برگهی از پیش چاپشده برای ثبتنام)
- anmelden — کسی یا چیزی را از پیش اعلام یا معرفی کردن
- Anmeldung — اعلام از پیش (خبردادن دربارهٔ آمدن کسی)
- anmerken — از روی ظاهر یا رفتار کسی چیزی را متوجه شدن، تشخیص دادن
- Anmerkung — (قدیمی) اظهارنظر، نکته
- Anmut — (ادبی) وقار و لطافت، زیبایی و ظرافت رفتار یا حرکت
- anmuten — بهنظر کسی رسیدن، تأثیر خاصی بر کسی گذاشتن (عجیب، آشنا و مانند آن)
- anmutig — باوقار و دلربا، دارای ظرافت و زیبایی در حرکت یا ظاهر
- annähen — چیزی را با دوختن به چیز دیگری وصل کردن
- annähernd — تقریباً، تقریبی (نزدیک به مقدار یا حالتی خاص)
- Annäherung — نزدیک شدن فیزیکی (به مکان یا چیزی)
- Annahme — پذیرش چیزی که پیشنهاد یا اهدا شده
- Anruf — تماس تلفنی؛ زنگ زدن به کسی؛ گفتگوی تلفنی
- Anrufbeantworter — منشی تلفنی؛ دستگاه ضبط پیام که هنگام غیبت مخاطب به تماسگیرنده پیام ضبطشده میدهد و پیام او را ضبط میکند
- anrufen — تلفن زدن؛ با کسی تماس تلفنی گرفتن
- Ansage — پیام ضبطشده؛ متنی که تماسگیرنده میشنود وقتی انسانی تماس را پاسخ نمیدهد و دستگاه جواب میدهد
- Anschluss — اتصال؛ پیوستن، وصلکردن یا وصلبودن (فقط مفرد)
- ansengen — چیزی را کمی سوزاندن، (سطح چیزی را) داغ زدن
- Antrag — پیشنهاد، طرح (پیشنهاد رسمی برای بحث و تصمیمگیری، مثلاً در جلسه)
- Antwort — پاسخ؛ واکنش (شفاهی یا کتبی) به یک پرسش
- Antwortbogen — برگهی پاسخ؛ برگهای که پاسخها (بهویژه در آزمون) روی آن علامت زده یا نوشته میشود
- antworten — پاسخ دادن؛ (شفاهی یا کتبی) چیزی در جواب گفتن
- anzapfen — با سوراخکردن یا بازکردن راهی، مایعی (مانند نوشیدنی یا نفت) را از منبعش بیرون کشیدن؛ (بهطور مجازی) بهطور پنهانی به منبع اطلاعات یا انرژی دسترسی یافتن
- Anzeige — آگهی؛ اعلان چاپی در روزنامه یا نشریه
- anziehen — (jmdm./sich etw. anziehen) پوشیدن؛ لباس یا کفش را به تن یا پای خود یا کسی کردن (در برابر ausziehen)
- Apartment — آپارتمان کوچک؛ واحد مسکونی کوچک و مستقل (هممعنی Appartement ۱)
- Apfel — سیب؛ میوهی درخت سیب
- April — چهارمین ماه سال؛ آوریل
- Arbeit — کار؛ فعالیتی هدفمند که برای آن وقت و تلاش صرف میشود، بهویژه کار شغلی منظم برای تأمین معاش؛ همچنین کارکرد یک سازمان یا اندام
- arbeiten — کار کردن؛ بهصورت جسمی یا فکری فعالیت کردن، کار تولیدی انجام دادن
- Arbeiter — کارگر؛ کسی که بهعنوان کارمند، بهویژه در تولید، ساختوساز یا کشاورزی کار میکند و بیشتر کار بدنی انجام میدهد
- Arbeiterin — کارگر زن؛ شکل مؤنث Arbeiter
- arbeitslos — بیکار؛ بدون کار با وجود توانایی کار کردن
- Arbeitsplatz — محل کار؛ جایی که کسی کارش را انجام میدهد
- Arbeitstag — روز کاری؛ روز غیرتعطیل، در برابر روز تعطیل
- Arm — بازو، دست (عضوی از بدن انسان که از شانه آغاز میشود)
- Arzt — پزشک، دکتر (کسی که آموزش علمی پزشکی دیده و با مجوز رسمی بیماران و مجروحان را بهطور حرفهای درمان میکند و در پیشگیری از بیماریها میکوشد)
- Ärztin — زنی که در رشتهی پزشکی تحصیل کرده و مجوز رسمی دارد و بیماران و مجروحان را درمان میکند و از بیماری پیشگیری میکند؛ پزشک (زن)
- auch — همچنین؛ نیز؛ بر افزودن یا همانندی دلالت میکند (همیشه تکیهدار)
- auf — (مکان، حالت داتیو) موقعیت: چیزی یا کسی روی سطح چیز دیگری است؛ روی
- auf sein — (محاورهای) باز بودن؛ مغازهها یا چیزی که باز است (در برابر zu sein)
- Aufgabe — تحویل؛ ارسال چیزی (مثلاً نامه) به مرجعی برای حمل
- aufhören — پایان یافتن؛ به آخر رسیدن
- aufmachen — (محاورهای) چیزی را باز کردن (ضد zumachen)
- aufstehen — از خواب بلند شدن؛ رختخواب را ترک کردن
- Auge — چشم (اندام بینایی انسان و جانوران)
- August — هشتمین ماه سال؛ اوت (آگوست)
- Aus — (مکان) جهت از درون به بیرون؛ از (در برابر in)
- aus sein — (گفتاری) تمام شده بودن؛ پایان یافتن (مثلاً یک برنامه یا رویداد)
- Ausflug — گردش، تفریح یکروزه؛ پیادهروی یا سفر کوتاه برای استراحت یا سرگرمی که معمولاً همان روز یا چند روز بعد به آن پایان میدهند
- ausfüllen — پر کردن (فضای خالی را با چیزی پر کردن، مثلاً گودال را با شن پر کردن)
- Ausgang — خروجی؛ دری یا دهانهای برای ترک زمین، ساختمان یا اتاق
- Auskunft — اطلاعات، پاسخ به یک پرسش؛ آگاهیای که در پی درخواست داده میشود
- Ausland — خارج از کشور؛ کشورهای بیگانه
- Ausländer — خارجی؛ کسی که تابعیتی غیر از تابعیت افراد بومی همان کشور دارد و (فقط موقتاً) در آن کشور زندگی میکند
- Ausländerin — زن خارجی؛ زنی که تابعیتی غیر از تابعیت افراد بومیِ کشورِ محل اقامتش دارد و (فقط موقتاً) در آن کشور زندگی میکند
- ausländisch — خارجی؛ ساخته یا برخاسته از خارج از کشور
- ausmachen — (محاورهای) چیزی را خاموش کردن (ضد anmachen)
- Aussage — اظهارات؛ گزارش یا اطلاعاتی که (بهویژه در دادگاه) نزد مرجعی رسمی داده میشود
- Aussehen — (در جستجوی کسی یا چیزی) نگاه کردن، چشمبهراه بودن
- aussteigen — پیاده شدن (از وسیلهٔ نقلیه)
- Ausweis — کارت شناسایی (سند رسمی دارای عکس و مشخصات شخصی که شهروندان یک کشور با آن هویت و سن خود را اثبات میکنند)
- Auto — خودرو، ماشین (وسیلهای موتوری با جا برای چند نفر که معمولاً چهار چرخ دارد)
- Autobahn — اتوبان (جادهٔ بینشهری ویژهٔ خودروها با دو سوی جدا از هم که معمولاً با نوار سبز از هم جدا شدهاند)
- Automat — دستگاه فروش خودکار (دستگاهی که پس از انداختن سکه کالا یا خدمتی ارائه میدهد)
- automatisch — (فنی) خودکار (مجهز به کنترل خودکار)




