صفتAdjektiv
deutlich
| deutlich | deutlicher | am deutlichsten |
معانی
1. واضح؛ روشن؛ آشکار؛ مشخص (قابل فهم و بیابهام)بیشتر▾
• Die Wahlen machten deutlich, wie tief die Nation gespalten ist.انتخابات روشن کرد که ملت تا چه اندازه عمیقاً دودسته است.
2. (مجازی) صریح؛ بیپرده؛ تند؛ بیملاحظه (در بیان)بیشتر▾
• Er sprach eine sehr deutliche Sprache mit ihm.او با او بسیار صریح و بیپرده صحبت کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




