اسمNomen
Einbürgerung
die
جمع: Einbürgerungen
ملکی: Einbürgerung
معانی
1. اعطای تابعیت؛ تابعیتگیری (دریافت تابعیت یک کشور توسط خارجی؛ نیز رواج یافتن گیاه یا جانور تازهای در جایی)بیشتر▾
• Er hat die Einbürgerung beantragt.او درخواست تابعیت داده است.
2. رواج یافتن؛ جا افتادن (قرارگرفتن چیزی تازه مثل واژه، رسم یا جانور در جایی)بیشتر▾
• Die Einbürgerung fremder Wörter in unsere Sprache geht schnell.جا افتادن واژههای بیگانه در زبان ما سریع است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




