صفتAdjektiv
faul
| faul | fauler | am faulsten |
معانی
1. تنبل؛ کاهل؛ بیمیل به کار (برای شخص)بیشتر▾
• Er war ein schlechter Mann, er war ein fauler Mann.او مرد بدی بود، او مرد تنبلی بود.
2. (محاورهای، مجازی) دیر پرداخت؛ تعللکننده؛ بیحال (مثلاً «faul Zahler»)بیشتر▾
• Heute mache ich mir einen faulen Tag.امروز یک روز بیکاری و تنبلی برای خودم میگیرم.
3. (محاورهای، «nicht faul») چابک؛ فوری و بهجا واکنشدهندهبیشتر▾
• Er, nicht faul, nimmt dem Kutscher die Peitsche aus der Hand.او که تنبل نبود، تازیانه را از دست درشکهچی گرفت.
4. فاسد؛ گندیده؛ پوسیده؛ خراب (خوراک و مواد)بیشتر▾
• Das faule Obst muss weggeworfen werden.میوهی گندیده باید دور ریخته شود.
5. (مجازی، عامیانه) مشکوک؛ مخدوش؛ ناپاک؛ دروغین؛ غیرقابلاعتمادبیشتر▾
• Hier ist etwas faul.اینجا چیزی مشکوک است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




