در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

faul

faulfauleram faulsten

معانی

• Er war ein schlechter Mann, er war ein fauler Mann.او مرد بدی بود، او مرد تنبلی بود.
• Heute mache ich mir einen faulen Tag.امروز یک روز بی‌کاری و تنبلی برای خودم می‌گیرم.
• Er, nicht faul, nimmt dem Kutscher die Peitsche aus der Hand.او که تنبل نبود، تازیانه را از دست درشکه‌چی گرفت.
• Das faule Obst muss weggeworfen werden.میوه‌ی گندیده باید دور ریخته شود.
• Hier ist etwas faul.اینجا چیزی مشکوک است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی