frisch
| frisch | frischer | am frischesten |
معانی
1. تازه (چیزی که برای مصرف فوری است و کهنه یا فاسد نیست؛ نان، سبزی، تخممرغ، ماهی)بیشتر▾
2. تمیز؛ تازه (پاک و برای مصرف؛ لباس یا ملافهی تمیز)بیشتر▾
3. تازه؛ نو؛ جدید (چیزی که تازه ساخته شده یا هنوز نو است؛ همچنین بهعنوان قید: همینالان)بیشتر▾
4. شاداب؛ سرحال؛ نیرومند (پرنشاط و پرانرژی؛ همچنین خوب و سالم)بیشتر▾
5. خنک؛ دلانگیز (هوا یا نسیم خنک؛ نه سرد، دلپذیر)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




