her
معانی
1. اینجا؛ بهسوی من (جهت از آنجا بهسوی گوینده؛ برعکس hin)بیشتر▾
2. (عامیانه، فرمان) «Her damit!»: بده! اینجا بیاور! (درخواست تحویل دادن چیزی به گوینده)بیشتر▾
3. پیش؛ قبل؛ (زمانی) «es ist zwei Jahre her»: دو سال گذشته استبیشتر▾
4. پشت سر؛ در تعقیب (در ترکیب با قید مکان؛ hinter jmdm. her sein: در جستوجو یا تعقیب کسی بودن)بیشتر▾
5. (محاورهای) «mit etw. ist es nicht weit her»: چیزی چندان خوب نیست؛ ناکافی استبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




