hin
معانی
1. به آنسو؛ بهسوی (جهت از گوینده بهسوی هدف؛ برعکس her)بیشتر▾
2. اینسو و آنسو؛ پیاپی (hin und her)بیشتر▾
3. گاهگاهی؛ هرازگاهی؛ بعضی اوقات (hin und wieder)بیشتر▾
4. بر اثر؛ بهدنبال (auf … hin؛ علت)بیشتر▾
5. (زمانی) تا؛ طی؛ مدتی (دورهی زمانی)بیشتر▾
6. (تأکیدی) در طول؛ در امتداد؛ پس از قید مکان (مثلاً am Ufer hin)بیشتر▾
7. (محاورهای) از دست رفته؛ خراب؛ ناکار؛ «hin sein»بیشتر▾
8. (عامیانه) شیفته؛ مجذوب؛ هیجانزدهبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




