در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

ledig

[ˈleːdɪç]
ledigledigeram ledigsten

معانی

• Seine Tochter ist noch ledig.دختر او هنوز مجرد است.
• Er war der Last des Dankes ledig.او از بار سپاس‌گزاری رها بود.
• Ein lediges Pferd (ohne Reiter) lief über die Wiese.اسبی بدون سوار روی چمنزار می‌دوید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی