صفتAdjektiv
ledig
[ˈleːdɪç]
| ledig | lediger | am ledigsten |
معانی
1. مجرد؛ ازدواجنکردهبیشتر▾
• Seine Tochter ist noch ledig.دختر او هنوز مجرد است.
2. (ادبی) رها از چیزی؛ فارغ؛ بدون بار و قید (با ضمیمهی ملکی پیش از آن)بیشتر▾
• Er war der Last des Dankes ledig.او از بار سپاسگزاری رها بود.
3. (محلی، منسوخشونده) آزاد؛ بیقید (مثلاً اسبِ بیسوار یا زمینِ آیش)بیشتر▾
• Ein lediges Pferd (ohne Reiter) lief über die Wiese.اسبی بدون سوار روی چمنزار میدوید.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




