در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

mager

magermagereram magersten

معانی

• Mageres Fleisch, magerer Käse.گوشت بدون چربی، پنیر کم‌چرب.
• Ein magerer Mensch, ein mageres Schwein.آدمی لاغر، خوکی لاغر.
• Die Ausbeute dieser Forschungsreise war mager.حاصل این سفر پژوهشی ناچیز بود.
• Magerer Boden, magere Erde.خاک بی‌حاصل، زمین کم‌بار.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی