صفتAdjektiv
dünn
[dʏn]
| dünn | dünner | am dünnsten |
معانی
1. نازک؛ باریک؛ لاغر (برعکس dick؛ کمضخامت یا کمحجم)بیشتر▾
• Nach zwanzig Minuten war der dünne Mann mit schütterem Haar eingeschlafen.پس از بیست دقیقه مرد لاغر با موهای کمپشت به خواب رفته بود.
2. نازک و شفاف؛ کمپشت؛ کمرمق (پارچه، موی، هوا، دود)بیشتر▾
• Lichter flammen auf in den Hängen, flirrend in der dünnen Luft.نورها در دامنهها برمیافروزند و در هوای رقیق میلرزند.
3. رقیق؛ آبکی؛ کممایه (غذا، چای، یا استدلال ضعیف)بیشتر▾
• Die Suppe ist zu dünn.سوپ خیلی رقیق است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




