در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

dünn

[dʏn]
dünndünneram dünnsten

معانی

• Nach zwanzig Minuten war der dünne Mann mit schütterem Haar eingeschlafen.پس از بیست دقیقه مرد لاغر با موهای کم‌پشت به خواب رفته بود.
• Lichter flammen auf in den Hängen, flirrend in der dünnen Luft.نورها در دامنه‌ها برمی‌افروزند و در هوای رقیق می‌لرزند.
• Die Suppe ist zu dünn.سوپ خیلی رقیق است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی