در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

fett

fettfetteram fettesten

معانی

• Fettes Fleisch, fette Sahne, fetter Käse.گوشت چرب، خامه‌ی چرب، پنیر چرب.
• Das Schwein ist ein fettes Tier.خوک جانور چاقی است.
• Die Überschrift ist fett gedruckt.تیتر پررنگ چاپ شده است.
• Er hat eine fette Stelle.او شغل پردرآمدی دارد.
• Das ist ein fetter Boden.این خاک حاصلخیزی است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی