اسمNomen
Rücken
der / das
معانی
1. پشت؛ کمر (بخش پشتیِ بدن میان گردن و لگن)der Rückenبیشتر▾
جمع: Rückenملکی: Rückens
• Mit gebeugtem Rücken verschwand er im Haus.او با پشت خمیده در خانه ناپدید شد.
2. پشت (حیوان؛ سطح بالایی تنهی جانور)der Rückenبیشتر▾
جمع: Rückenملکی: Rückens
• Der Kater krümmte den Rücken.گربهی نر پشتش را قوس داد.
3. (مجازی) پشت؛ بخش پشتی یا بالایی یک چیز (مثل پشتیی صندلی، پشتِ کتاب، پشتِ چاقو)der Rückenبیشتر▾
جمع: Rückenملکی: Rückens
• Der Rücken des Buches ist beschädigt.عطفِ (پشتِ) کتاب آسیب دیده است.
4. جابهجا کردن؛ حرکتدادن (اسمشدگی فعل rücken؛ فقط مفرد)das Rückenبیشتر▾
ملکی: Rückens
• Das Rücken der Möbel dauerte lange.جابهجا کردن مبلمان طول کشید.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




