rund
| rund | runder | am rundesten |
معانی
1. گرد؛ دایرهای؛ کروی (بدون گوشه و لبه؛ به شکل حلقه یا کمان)بیشتر▾
2. تقریباً؛ حدود؛ نزدیک به (قید؛ مقدار تقریبی)بیشتر▾
3. اطراف؛ پیرامون؛ در محدودهی …؛ دربارهی … (rund um)بیشتر▾
4. (برای عدد) گرد؛ بدون اعشار یا به صفر ختمشده؛ و (مجازی) کلان و قابلتوجهبیشتر▾
5. کامل؛ تمام؛ یکدست (در مدت: «eine runde Woche»)بیشتر▾
6. هماهنگ؛ بینقص؛ کامل؛ گیرا (مثلاً صدا، عملکرد، مزه)بیشتر▾
7. (مجازی) تپل؛ چاقوچله؛ پُرگوشت (غالباً مثبت)بیشتر▾
8. (منسوخ) صریح؛ روشن؛ بیابهامبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




