در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

sauer

[ˈzaʊ̯ɐ]
sauersaureram sauersten

معانی

• Die Zitrone ist sehr sauer.لیمو بسیار ترش است.
• Aber wenn man Ruth hat, kann man nicht lange sauer sein.اما وقتی آدم روت را دارد نمی‌تواند مدتی طولانی دلخور باشد.
• Die Milch ist sauer geworden.شیر ترش شده است.
• Er verdiente sein Brot sauer.او نان خود را با رنج به دست می‌آورد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی