hübsch
| hübsch | hübscher | am hübschesten |
معانی
1. زیبا؛ جذاب؛ قشنگ (خوشظاهر و دلپذیر برای دیدن)بیشتر▾
2. دلنشین؛ خوشایند (برای شنیدن یا تجربهکردن)بیشتر▾
3. (محاورهای) قابلتوجه؛ حسابی؛ کلان (مقداری یا اندازهای نسبتاً زیاد)بیشتر▾
4. (محاورهای، تأکیدی) خیلی؛ بسیار؛ تا حد زیادی (قید تشدیدی)بیشتر▾
5. (محاورهای، تأکید بر درخواست) آنطور که باید باشد؛ مرتب و درستبیشتر▾
6. (محاورهای، طعنهآمیز) ناخوشایند؛ بد (برای اشاره به چیزی که اصلاً خوب نیست)بیشتر▾
7. (محلی، محاورهای) «hübsch machen»: برای سگ، روی دو پا ایستادن و التماس کردن؛ «Männchen machen»بیشتر▾
8. (محلی، دوستانه) خداحافظی: «macht’s hübsch!» (به امید دیدار)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




