در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

hübsch

[hʏpʃ]
hübschhübscheram hübschesten

معانی

• Unter den Gästen war auch eine hübsche blonde Frau um die Dreißig.میان مهمانان یک زن زیبای بلوند در حدود سی سالگی هم بود.
• Sie hat eine hübsche Stimme.او صدای دل‌نشینی دارد.
• Das kostet eine hübsche Stange Geld.این یک مبلغ حسابی هزینه دارد.
• Er hat ihm ganz hübsch die Meinung gesagt.او حسابی نظر خودش را به او گفت.
• Du bleibst hübsch hier und rührst dich nicht!تو همین‌جا مرتب بمان و تکان نخور!
• Das ist ja eine hübsche Bescherung!عجب گرفتاری ناخوشایندی!
• Der Terrier machte hübsch.سگ تریر روی دو پا ایستاد و التماس کرد.
• Macht’s hübsch, bis zum nächsten Mal!خدانگهدار تا دفعه‌ی بعد!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی