stecken
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gesteckt | steckte | stecke | ich |
| hast gesteckt | stecktest | steckst | du |
| hat gesteckt | steckte | steckt | er/sie/es |
| haben gesteckt | steckten | stecken | wir |
| habt gesteckt | stecktet | steckt | ihr |
| haben gesteckt | steckten | stecken | sie/Sie |
معانی
1. گیر کردن؛ فرورفته بودن؛ جا خوش کرده بودن (در یا به چیزی محکم بودن)steckenintransitivبیشتر▾
2. بودن؛ قرار داشتن؛ نهفته بودن (در جایی یا کسی؛ محاورهای)steckenintransitivبیشتر▾
3. (محاورهای) مدت طولانی در جایی بودن؛ در جایی ماندن؛ (مجازی) در زندان بودنsteckenintransitivبیشتر▾
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gesteckt | steckte | stecke | ich |
| hast gesteckt | stecktest | steckst | du |
| hat gesteckt | steckte | steckt | er/sie/es |
| haben gesteckt | steckten | stecken | wir |
| habt gesteckt | stecktet | steckt | ihr |
| haben gesteckt | steckten | stecken | sie/Sie |
معانی
1. گذاشتن؛ فرو بردن؛ جا دادن (چیزی را در جایی یا به جایی)stecken+akk.بیشتر▾
2. سنجاق زدن؛ با سنجاق وصل کردن (سنجاق کردن لبهی لباس یا مو)sich stecken+akk.بیشتر▾
3. (مجازی) اختصاص دادن؛ صرف کردن؛ سرمایهگذاری کردن (وقت، پول یا کار در چیزی)stecken+akk.بیشتر▾
4. (محاورهای) زندانی کردن؛ به جایی انداختن (کسی را بهزور برای مدتی طولانی در جایی نگه داشتن)stecken+akk.بیشتر▾
5. (عامیانه) خبر دادن؛ زیرگوشی گفتن (چیزی را به کسی)stecken+dat./akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




