tun
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe getan | tat | tue | ich |
| hast getan | tatest | tust | du |
| hat getan | tat | tut | er/sie/es |
| haben getan | taten | tun | wir |
| habt getan | tatet | tut | ihr |
| haben getan | taten | tun | sie/Sie |
معانی
1. (محاورهای) کاری را انجام دادن؛ مشغول کار بودنtun+akk.بیشتر▾
2. کاری را انجام دادن، اقدام کردن یا دست به کاری زدنtun+akk.بیشتر▾
3. (جانشین فعل پیشین با das یا es) همان کار را دوباره بیان کردن بیآنکه فعل تکرار شودtun+akk.بیشتر▾
4. برای کسی یا چیزی تلاش کردن، کاری انجام دادن و پای کاری ایستادنtun+akk.بیشتر▾
5. (محاورهای) چیزی را به جایی بردن یا گذاشتنtun+akk.بیشتر▾
6. (محاورهای) کسی را جایی سپردن یا اسکان دادنtun+akk.بیشتر▾
7. به کسی آسیب یا بدی رساندنtun+akk.بیشتر▾
8. به کسی خوبی کردن؛ کار نیکی برای کسی انجام دادنtun+akk.بیشتر▾
9-1. (محاورهای؛ etw. tut sich) رخ دادن، اتفاق افتادنsich tunبیشتر▾
9-2. (محاورهای؛ sich etwas auf etw. zugute tun) به چیزی بالیدن و به آن افتخار کردنsich tunبیشتر▾
10. (تحقیرآمیز) وانمود کردن به حالتی؛ خود را به شکلی نشان دادنtunintransitivبیشتر▾
11. وانمود کردن که چیزی چنین است (so tun, als ob ...)tunintransitivبیشتر▾
12. (محاورهای؛ nur so tun) تظاهر کردن؛ فقط ادا درآوردنtunintransitivبیشتر▾
13. (محاورهای؛ nichts mit etw. zu tun haben) ارتباطی نداشتنtunintransitivبیشتر▾
14. (معنی کمرنگ شده؛ با اسم) برای بیان یک فعل بهکار رفتن، مانند «پریدن» یا «گام برداشتن»tun+akk.بیشتر▾
15. (etw. tut seine Wirkung) اثر کردن، مؤثر بودنtun+akk.بیشتر▾
16. (محاورهای؛ در عبارتهایی با es) دچار چیزی شدن یا با کسی سروکار پیدا کردنtunintransitivبیشتر▾
17. (محاورهای؛ etw. tut’s auch) کافی بودن، کفایت کردنtunintransitivبیشتر▾
18. (محاورهای؛ jmdm. ist es um etw. zu tun) خواهان چیزی بودن؛ هدفش چیزی بودنtunintransitivبیشتر▾
19. (gut daran tun) درست رفتار کردن؛ کار درستی کردنtunintransitivبیشتر▾
20. (محاورهای؛ با مصدر تأکیدی در آغاز جمله) فعلِ آغاز جمله را برجسته کردنtunintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




