حرفاضافهPräposition
außer
معانی
1. جز؛ بهجز؛ مگر (استثنا یا محدودیت را میرساند؛ با Dativ)بیشتر▾
• Außer mir waren alle da.جز من همه آنجا بودند.
2. خارج از؛ بیرون از (وضعیتی که کسی یا چیزی دیگر در داخل نیست؛ مانند «außer Atem»، «außer Landes»؛ با Dativ)بیشتر▾
• Er ist außer Atem.او نفسزنان است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




