در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

hässlich

[ˈhɛslɪç]
hässlichhässlicheram hässlichsten

معانی

• Stahlbeton fand man im größten Skigebiet Europas auf einmal nicht mehr modern, sondern nur noch hässlich.بتن مسلح در بزرگ‌ترین منطقه‌ی اسکی اروپا ناگهان دیگر مدرن به نظر نمی‌رسید و فقط زشت بود.
• Vor dem Spiel gab es einen hässlichen Zwischenfall.پیش از بازی یک حادثه‌ی ناخوشایند رخ داد.
• Warum sind wir so hässlich zu den Menschen, die am Rande unserer Gesellschaft stehen?چرا ما با کسانی که در حاشیه‌ی جامعه‌ی ما هستند اینقدر بی‌مهر و ناپسندیم؟
• Es gab einen hässlichen Knall.صدای انفجارِ ناخوشایندی به گوش رسید.
• Er werde sich nicht trauen aufzumucksen, klein und hässlich zusehen.او جرئت نخواهد کرد چیزی بگوید و کوچک و درمانده تماشا خواهد کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی