صفتAdjektiv
hässlich
[ˈhɛslɪç]
| hässlich | hässlicher | am hässlichsten |
معانی
1. زشت؛ ناخوشایند به نظر (از نظر دیداری)بیشتر▾
• Stahlbeton fand man im größten Skigebiet Europas auf einmal nicht mehr modern, sondern nur noch hässlich.بتن مسلح در بزرگترین منطقهی اسکی اروپا ناگهان دیگر مدرن به نظر نمیرسید و فقط زشت بود.
2. (مجازی، محاورهای) ناخوشایند؛ ناپسند؛ بد (از نظر ماهیت)بیشتر▾
• Vor dem Spiel gab es einen hässlichen Zwischenfall.پیش از بازی یک حادثهی ناخوشایند رخ داد.
3. (مجازی، محاورهای) ناسازگار؛ بدخلق؛ توهینآمیز؛ بیمهربیشتر▾
• Warum sind wir so hässlich zu den Menschen, die am Rande unserer Gesellschaft stehen?چرا ما با کسانی که در حاشیهی جامعهی ما هستند اینقدر بیمهر و ناپسندیم؟
4. (شنیداری) ناخوشایند به گوش؛ کریه (صدا و آوا)بیشتر▾
• Es gab einen hässlichen Knall.صدای انفجارِ ناخوشایندی به گوش رسید.
5. (اصطلاح) «klein und hässlich»: ناتوان؛ بیجرئت؛ مأیوس و افسردهبیشتر▾
• Er werde sich nicht trauen aufzumucksen, klein und hässlich zusehen.او جرئت نخواهد کرد چیزی بگوید و کوچک و درمانده تماشا خواهد کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




