صفتAdjektiv
schlimm
| schlimm | schlimmer | am schlimmsten |
معانی
1. بد؛ بدی؛ ناگوار؛ وخیم (چیزی که بد و ناخوشایند است)بیشتر▾
• Die vorher nie gemachte Erfahrung des Hungers ist für das Baby zunächst sehr schlimm.تجربهی گرسنگی که پیشتر هرگز نداشته، در آغاز برای نوزاد بسیار ناگوار است.
2. بد (از نظر اخلاقی)؛ شرور؛ (برای کودک) بدجنس؛ نافرمانبیشتر▾
• Ihr seid aber heute schlimm!شما امروز واقعاً بدجنساید!
3. بیمار؛ التهابدار؛ دردناک (عضوی از بدن)بیشتر▾
• Er hat einen schlimmen Finger.انگشتش درد دارد (التهاب دارد).
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




