اسمNomen
Steuer
das / die
معانی
1. فرمان؛ سکان؛ هدایت (وسیلهای در وسایل نقلیه که جهت حرکت را تنظیم میکند؛ فرمان ماشین یا سکان کشتی)das Steuerبیشتر▾
جمع: Steuerملکی: Steuers
• Er saß am Steuer des Wagens.او پشت فرمان ماشین نشسته بود.
2. مالیات (عوارض اجباری و قانونی که باید به دولت پرداخت شود)die Steuerبیشتر▾
جمع: Steuernملکی: Steuer
• Wer Monat für Monat Einkommen aus seiner Arbeit bezieht, muss Steuern bezahlen.هر که ماه به ماه از کارش درآمد دارد باید مالیات بپردازد.
3. (محاورهای) ادارهی مالیات؛ دارایی (نهاد مالیاتی؛ مترادف Finanzamt)die Steuerبیشتر▾
جمع: Steuernملکی: Steuer
• Er hat Ärger mit der Steuer.او با ادارهی مالیات دردسر دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




