در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

unsicher

unsicherunsicherer/unsichreram unsichersten

معانی

• Dieser Weg ist mir zu unsicher.این راه برایم زیادی ناامن است.
• Wir machten gestern Leipzig unsicher.دیروز لایپزیگ را زیر پا گذاشتیم.
• Das ist eine unsichere Methode.این یک روش نامطمئن است.
• Das Kind ist noch unsicher auf den Beinen.بچه هنوز روی پاهایش ناپایدار است.
• Der neue Mitarbeiter ist noch etwas unsicher.کارمند تازه هنوز کمی بی‌تجربه است.
• Diese Frage machte ihn unsicher.این پرسش او را مردد کرد.
• Ich bin unsicher, ob ich es tun werde.مطمئن نیستم که آن را انجام می‌دهم یا نه.
• Es ist noch unsicher, ob er kommt.هنوز نامعلوم است که او می‌آید یا نه.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی