unsicher
| unsicher | unsicherer/unsichrer | am unsichersten |
معانی
1. خطرناک؛ ناامن؛ دربردارندهی خطربیشتر▾
2. (محاورهای، شوخی؛ unsicher machen) به یک مکان سر زدن؛ جایی را (برای تفریح) زیر پا گذاشتنبیشتر▾
3. غیرقابلاعتماد؛ مشکوک؛ نامطمئنبیشتر▾
4. (jemand ist unsicher) ناپایدار؛ لرزان؛ بدون تعادل؛ ناپایدار روی پاهابیشتر▾
5. (بهدلیل کمبود دانش یا تمرین) نهچندان مسلط؛ ناشی؛ بیمهارتبیشتر▾
6. بیاعتمادبهنفس؛ مردد؛ بدون اطمینان درونیبیشتر▾
7. (jemand ist unsicher, ob) مردد بودن؛ مطمئن نبودن؛ در شک بودنبیشتر▾
8. (es ist unsicher) نامعلوم است؛ قطعی نیست؛ مشکوک استبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




