در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

froh

frohfroheram frohsten

معانی

• Roger ist froh, dass es seine Farm nicht getroffen hat.راجر خوشحال است که مزرعه‌اش آسیب ندیده است.
• Ihr frohes Gesicht verriet alles.چهره‌ی شاد او همه‌چیز را آشکار کرد.
• Er ist seines Erfolges froh.او از موفقیتش خوشنود است.
• Ich habe dir eine frohe Botschaft zu überbringen.من مژده‌ای برای تو دارم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی