قید مکانLokaladverb
hinein
[hɪˈnaɪ̯n]
معانی
1. به داخل؛ به درون (از اینجا بیرون به آنجا درون؛ حرکت به سمت داخل)بیشتر▾
• Er ging ins Haus hinein.او به داخل خانه رفت.
2. تا (زمانی): تا درون یک زمان (تشدیدکنندهی in برای زمان؛ مثلاً «bis in die Nacht hinein»)بیشتر▾
• Er arbeitet bis tief in die Nacht hinein.او تا ژرفای شب کار میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




