صفتAdjektiv
tief
| tief | tiefer | am tiefsten |
معانی
1. عمیق (از بالا تا پایین یا از جلو تا عقب بهسوی درون امتداد یافته؛ در برابر flach)بیشتر▾
• Der See ist hier zwanzig Meter tief.دریاچه اینجا بیست متر عمق دارد.
2. شدید؛ ژرف (بسیار قوی، سنگین یا با شدت احساسشده؛ دلی یا درونی)بیشتر▾
• Er schläft in einem tiefen Schlaf.او در خوابی عمیق است.
3. کمارتفاع؛ بم (در ارتفاع پایین قرار گرفته؛ دما یا صدا که پایین یا بم است؛ در برابر hoch)بیشتر▾
• Die Wolken hängen heute sehr tief.ابرها امروز بسیار پایین آویزاناند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




