صفتAdjektiv
positiv
[ˈpoːzitiːf]
| positiv | positiver | am positivsten |
معانی
1. مثبت؛ سودمند؛ مطلوب؛ موافق (در برابر منفی؛ تأییدکننده، مساعد، پیشبرنده)بیشتر▾
• Es war mir unangenehm, ihm nicht positiv antworten zu können.برایم ناخوشایند بود که نتوانم پاسخ مثبت به او بدهم.
2. مثبت (اصطلاح تخصصی؛ پزشکی، ریاضی، فیزیک: تأییدکنندهی بیماری، بزرگتر از صفر، دارای بار مثبت)بیشتر▾
• Der Test war positiv.آزمایش مثبت بود.
3. (محاورهای) مسلم؛ قطعاً؛ بیتردیدبیشتر▾
• Ich weiß das positiv.من این را قطعاً میدانم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




