ganz
معانی
1. کل؛ تمام؛ همه؛ دربرگیرندهی کلیت و کاملبودن یک چیز یا کسیبیشتر▾
2. (im Großen und Ganzen) در مجموع؛ در کل؛ بهطور کلیبیشتر▾
3. (محاورهای؛ die ganze Geschichte/Sache) همهی ماجرا؛ همهچیزبیشتر▾
4. (محاورهای؛ die ganzen + اسم) همهی؛ تمامی (مجموعهی افراد یا چیزها)بیشتر▾
5. (ریاضی) صحیح؛ غیرکسری (ganze Zahlen)بیشتر▾
6. (محاورهای) سالم؛ دستنخورده؛ نشکسته (ضد entzwei)بیشتر▾
7. (محاورهای) نسبتاً زیاد؛ قابلملاحظه؛ بسیاربیشتر▾
8. (محاورهای؛ ganze + عدد) فقط؛ تنها (برای کمشمردن)بیشتر▾
9. (قیدی؛ همیشه تأکیدی) کاملاً؛ تماماً؛ بیهیچ قیدبیشتر▾
10. (ganz und gar) بهکلی؛ از ریشه؛ کاملاًبیشتر▾
11. (تأکید کمرنگشده؛ قیدی) بسیار؛ خیلیبیشتر▾
12. (قیدی؛ همیشه بدون تأکید) نسبتاً؛ تا حدی؛ تقریباً خوببیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




